|
دیار صاحب تقدیم به دوستداران صاحب
| ||||
|
ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبددواربماند(حافظ)
کاش معشوقه زعاشق طلب جان می کرد تا که بی سروپایی نشود یارکسی [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 23:36 ] [ ح ]
به نام خداوند آسمانها وزمین
حرکت نوگرایی در غزل امروز فارس دکتر کاووی حسنلی 1 - درآمد هنگامی که نیما با پیگیری مداوم خود، طرحی تازه در شعر فارسی درافکند و پیشنهادهای جدیدی را برای شعر ایران مطرح کرد، برخی از ادیبان و شاعران سنتگرای ایرانی به خشم آمدند، برآشفتند و در انجمنهای کهنهگرای خود برای خاموش کردن صدای او محفلها گرفتند و توطئهها چیدند. اما از آنجا که حق با نیما بود، صدای او آرام آرام گسترش یافت و روز به روز بر پذیرندگان نظرات او افزوده شد.فریاد بلند نیما آنقدر مؤثر بود که پردههای گوش برخی از همان شاعران سنتگرا را لرزاند و اندکی از جذمیتهای آنها را در هم شکست. اگر شاعرانی چون وحید دستگردی، حبیب یغمایی، رعدی آذرخشی، لطفعلی صورتگر، جلالالدین همایی و مانند آنها، هیچ تغییری را در روشهای سنتی برنتافتند، شاعرانی دیگر همچون پرویز ناتلخانلری، محمدحسین شهریار، مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و مانند آنها با تأثیرپذیری از جریانهای نوگرای شعر معاصر، هر کس به اندازهای، در قالبهای سنتی شعر فارسی نوآوری کردند و فضاهای تازهای تجربه شد.در زمان نیما شعر فارس همراهیِ لازم را با نیما نکرد، دکتر مهدی حمیدی (متولد 1293 شمسی) با قصیدهای که علیه نیما سرود ظاهراً به عنوان سرسختترین مخالف نیما شمرده شد. حمیدی در یکی از ابیات قصیدهاش گفته بود:سه چیز هست در او: وحشت و عجایب و حمق سه چیز نیست در او: وزن و لفظ و معنا نیستالبته دکتر حمیدی در روش خود استاد بود و برخی از سرودههای او از همان زمان انتشار تاکنون همواره، از سرودههای عالی به شمار آمده و توجه بسیاری از اهالی سخن را جلب کرده است: سرودههایی چون: در امواج سند، بتشکن بابل، مرگ قو و مانند اینها.تنها کسی که در فارس دستکم در دورهای از عمر خود به بخشی از پیشنهادهای نیما عمل کرد و خود را به عنوان شاعری نوگرا به ثبت رساند فریدون توللی (متولد 1298 شمسی) بود. توللی از سال 1317 شیفتهی افسانهی نیما شد و تحت تأثیر این علاقه نام فرزند اول خود را "نیما" گذاشت. اما بعد از مدتی، حتی با کوتاهی و بلندی مصراعهای نیما نیز نتوانست موافق باشد و پس از شهریور 1320 به مخالفت با نیما پرداخت و رفتار نیما را در به هم ریختن تساوی مصراعها انحرافی در شعر فارسی به شمار آورد و راه خود را جدا کرد. با اینهمه، زبانِ دلنشین و ساده، و تصویرهای تازهی شعر توللی، او را در فهرست شاعرانِ نو قرار داده است.یکی از آشکارترین ویژگیهای شعر امروز ایران گوناگونی شیوهها و تنوع روشهاست. شتاب شگفتانگیز پیشرفت در تکنولوژی ارتباطات و گسترش بیوقفهی آن در سراسر جهان، ناپایداری شرایط اجتماعی و فرهنگی جوامعِ مختلف را در پی داشته است.حسِ نوجویی، نوگرایی و تنوعطلبی نیز بر شتاب تحولات و دگرگونی شیوهها افزوده و گونههای مختلفی از شعر را پدید آورده است.فارس که از سدههای بسیار دور همواره با شعر و ادب زیسته و بدان نام برآورده است، امروزه نیز شاهد جریانهای مختلف شعری است. از سنتیترین گونههای شعر تا پیشروترین آنها امروزه در شیراز پدید میآید.چنانچه بخواهیم گونههای مختلف شعر امروز را در شیراز و در فارس شناسایی و بررسی کنیم، به مجالی بسیار گسترده نیازمندیم. ناگزیر در این مجال اندک تنها، حرکت نوگرایی در غزل فارس را به کوتاهی بازنگری و گزارش میکنیم.2- دستهبندی غزل معاصر فارسدر یک دستهبندی کلی غزلهای معاصر فارس را میتوان در سه گروه دستهبندی کرد: غزلهای سنتی، غزلهای نیمهسنتی و غزلهای جدید. بیگمان بسیاری از غزلهایی که در هر کدام از این دستههای سهگانه جای میگیرند، با هم تفاوتهای آشکار دارند، اما برای پرهیز از تقسیمبندیهای جزیی و برای بازخوانی بهترِ کارنامهی غزل فارس، این دستهبندی از نگاه نگارنده، شایستهتر به نظر میرسد.* * *2-1- غزل سنتیبخشی از شعر معاصر فارس در همان حوزههای سنتی شعر فارسی و در ادامهی شیوهی دورهی بازگشت پدید آمده است. اینگونهی شعری از نظر مقدار و حجم شعر بیشتر از همه و از نظر تأثیر و ماندگاری کمتر از دیگر انواع شعر است.معاصر بودن جنبههای مختلف دارد: برخی از شاعران اندکی معاصرند، برخی تقریباً معاصرند و برخی بسیار معاصرند. بیگمان کسانی که در همهی حوزهها و عرصهها آشناییزدایی و نوآوری میکنند، از دیگران معاصرترند.برخی از شاعرانِ معاصر فارس با اشتیاق به شعر گذشتهی فارسی و با پرهیز از ورود به جریانهای تازهی شعری، همان شیوههای گذشته را پیروی و در آنها طبعآزمایی کردهاند. در بیشتر این سرودهها هنوز فضاهایی چون کاروان، وادی، ابل، زنگِ درآ و مانند آن و تصویرهایی چون کمان ابرو، قد سرو، موی میان و ... وجود دارد.در جلد دوم کتاب "سیمای شاعران فارس در هزار سال" ـ تألیف استاد حسن امداد ـ 173 نفر از شاعران معاصر فارس معرفی شدهاند که بیش از دوسوم این شاعران، همان شاعرانی هستند که در دستهی شاعران سنتی جای میگیرند، کسانی چون صورتگر، پیروی، ازخاک، کاشانی، نورانیوصال، سیدعلی مزارعی، علیاصغر عرب و ... و امروزیترها، کسانی همچون: هوشنگ فتی، صدرا ذوالریاستین، ناصر امامی، مباشر، جمالی و ... .البته شکی نیست که شعر شاعران پیشگفته کاملاً شبیه به هم نیست و برخی از آنان در بعضی از غزلهای خود، در حدود واژگان و ترکیبها، صورتهای خیالی و گاهی محتوا و مضمون، نوگراییهایی کردهاند، اما هنگامیکه کارنامهی غزلسرایی آنها بررسی میشود، ـ به ویژه در حوزهی زبان ـ در این دسته در کنار هم جای میگیرند.آقای امداد هنگام معرفی استاد شادروان، عبدالوهاب نورانیوصال مینویسد: "مضامین اشعارش اغلب نو و ابداعی و قصاید و قطعات او از استحکام و جزالت برخوردار است ... وی در سرودن اشعار به سبک تازه از خود مهارت و استادی نشان داده است و اشعارش در این سبک شامل افکار و اندیشههای نو و مضامین و ترکیبات تازه میباشد." برای آنکه صحت داوری استاد امداد دربارهی غزل نو و میزان نوگرایی نورانیوصال در غزل نشان داده شود! دو غزل از اشعاری را که آقای امداد برای نمونه در زیر توضیحات خود آوردهاند، بازخوانی میکنیم:با عشق تبهگشته به میخانه نشستیمداغی به دل سوخته چون لاله نهادیمآزرده و آتشزده در خرمن امیدچون برگ خزاندیده ندانسته سرانجامافسانهی ما تا به کجا میکشد آخرچون شمع، به خاکستر پروانه نشستیمافتاده ز پا بر سر پیمانه نشستیمدر گوشهی غم با دل دیوانه نشستیمهستی شده بر باد به ویرانه نشستیمچون طفل، کنون گوش به افسانه نشستیمسیمای شاعران فارس، ص 936همانگونه که دیده میشود هیچگونه تازگی ـ حتی در ضعیفترین گونههای آن ـ در این غزل دیده نمیشود. شاعر در این غزل، نه در زبان، نه در خیال، نه در ساختار، نه در معنا و نه در هیچ عنصر دیگری نوگرایی نکرده است. واژهها ترکیبات و مضمونهایی چون "عشق تبهگشته" (به ویژه ترکیبِ تبهگشته)، "شمع و خاکستر و پروانه"، "داغ و لاله و پیمانه"، "آتش زدن در خرمن امید و در گوشهی غم با دل دیوانه نشستن"، "همچون برگ خزاندیده بر باد رفتن و به ویرانه نشستن" و "طفل و افسانه" از کهنترین و نخنماشدهترین مضمونها و تعبیرات هستند و هیچ بویی از زندگی معاصر در این سروده به مشام نمیرسد. غزل زیر نیز همانند غزلِ بالاست.دلربایی تا به پایش جان و دل ریزیم نیستگرچه ما را غنچهی مقصود هرگز وا نشدنیست شمعی ورنهچون پروانه در سودای اوپای رفتن نیست ما را تا بپردازیم جایصحبت شیرینلبی گر نیست، سوز هجر کومرگْ بهتر، گر فروغی در سپهر دل نتافتروز دمسردی فراز آید چو شمع سوختهگر نباشد نغمهی مرغی چمن ماتمسراستگرچه ما را نیست از دیدار مردم چارهایآتش از برق نگاهش در دل انگیزیم نیستهمتی تا چون نسیم از جای برخیزیم نیستهیچمان اندیشه تا از شعله پرهیزیم نیستدست شوقی تا به دامانی درآویزیم نیستدرد فرهادی چه شدگرعیش پرویزیم نیستچون نباشد گل، هراس از باد پاییزیم نیستآه آتشناک واشکی تا به رخ ریزیم نیستوای زین ماتمسرا، پایی که بگریزیم نیسترغبتی در دل که با اینان درآمیزیم نیستسیمای شاعران فارس، ص 937حتی شاعر نوسرایی، همچون پرویز خائفی، که از شاعران نامدار فارس است، غزل را بیشتر در همان شیوهی سنتی میسراید و در بیشتر غزلهای او نوآوریِ قابل توجهی دیده نمیشود، خائفی در پیوند با غزل در دورهی معاصر میگوید:"شعر امروز با غزل امروز جداست. یعنی میتوان غزل نو گفت، ولی نمیتوان در فرم غزل و در قالب، شعر نیمایی را دنبال کرد و شاعر زمانهی خود بود. با وزن دورهای و تهی کردن رگ و پی غزل هم از خون و مغز و عصارهی وزن، هم نمیتوان راهی به دهی برد و اگر افراد معدودی از خواص به جهاتی مهر تأیید بر آن زدهاند، جامعهی فارسیزبان، غزل بیوزن را یا با وزن آنچنانی را ـ با پایبندی اجباری به قوافی با رغبت نمیپذیرد. شاعر امروز و حتی شاعر توانای غزلپرداز اگر میخواهد نگرش و بینش شعر امروز را داشته باشد، بیشک باید شعر نیمایی را بشناسد و اندیشهاش را در وزنهای شکسته ارائه دهد." از همین رو وقتی کتابِ "یاد و باد" یا "کی شعر تر انگیزد" از خائفی را ورق میزنیم کمتر به غزلهایی همچون: "صبح"، "باور خاک"، "شعر تاریخ" و "شعر فردا" در همین مجموعهها برمیخوریم، که به مرز غزلهای نیمهسنتی پا نهادهاند.و این خود موضوعی جالب توجه است که بجز پرویز خائفی شاعرانِ نوسرایی همچون منصور اوجی، اورنگ خضرایی و میمنت میرصادقی، در غزلهای خود، چندان به نوآوری علاقه ندارند و غزلهای آنها در مرز میان غزلهای سنتی و نیمهسنتی قرار میگیرد.2- 2- غزل نیمهسنتی (غزل نئوکلاسیک)غزل برخی از شاعران فارس نوتر از غزل شاعرانِ پیشگفته است. این شاعران تلاش کردهاند تا بجز نوگراییهایی که در حوزهی خیال و مضمون دارند از ماندن در زبانِ کهنهی شاعران گذشته پرهیز کنند و خود را از آن فضا بیرون بکشند.این دسته از شاعران نیز همسان و همانند نیستند نوگرایی و نوجویی برخی از آنها بسیار بیشتر از برخی دیگر است. اما باز هم مطالعهی پروندهی کاملِ شعری این شاعران، آنها را در این دسته گرد آورده و در کنار هم نشانده است. نگاه این شاعران به شعرهای آزاد معاصر نگاهی تلخ و منجمد نیست، بلکه در کارنامهی شعری بیشتر اینان شعر آزاد هم وجود دارد.از این گروه میتوانیم کسانی را چون: هاشم جاوید، اورنگ خضرایی، حسن اجتهادی، پرویز خائفی، غلامحسن اولاد، شاهپور پساوند، نصرالله مردانی، کاظم شیعتی، شهرام شمسپور، محمدحسین همافر، عزیز شبانی، شاهرخ تندرو صالح، خسرو قاسمیان، و از جوانترها، رحمانیان، محسن رضوی، محمدامین فصحتی، غلامرضا کافی و دیگران نام ببریم.در شعر این گروه قالب غزل از قالبهای دیگر گذشته برجستهتر شده است. تفاوت این سرودهها با سرودههای کاملاً سنتی، بیشتر در شیوهی سادهی بیانی، نزدیک شدن به زبانِ مردم، صور تازهی خیال و جزیینگری و فردگرایی است. اما شکل ذهنی بسیاری از این غزلها همانند غزلهای سنتی است و پیوند طولی ابیات این غزلها همچنان ضعیف مانده است. و زندگی واقعی امروز کمتر در شعر نمود یافته است.یکی از شاعران این گروه غلامحسن اولاد است. برای آنکه میزان علاقهی ذهنیِ این دسته از شاعران غزلسرا، به نوگرایی بهتر نشان داده شود، بخشی از نظر ایشان را ـ در پیوند با نوگرایی ـ باز میخوانیم:"مردم اگر از تعابیر مکرر و هممنظر خسته شدهاند، نه به خاطر این است که دشمنی مادرزادی با این مفاهیم دارند، کاربرد واژههایی نظیر کمان و کمند، چلیپا، نرگس، هلال ماه و شمع و پروانه و ... از یک دیدگاه و درحالتهای موازی و راکد و توصیف تسلسل ایده و برداشت از یک روی سکه به قصد انجام مانوری واحد و مشترک در شعر و نشناختن دیگر جنبهها، خواص و حالات و اسرار اشیا، مفاهیم، پدیدهها و عدم کاربرد تاکتیکهای استاتیک و پرهیز از کیفیت دیگر اطوار و احوال و ابعاد ناشناختهی آنها و معانی پنهان و آشکار و در نتیجه بروز احساسات مشاع نسبت به یک انگیزه در زبان استعاره و بیخبری از مناسبات درونی اجزا و مبانی این مفاهیم، خوانندهی اینگونه شعرها را خسته کرده و میکند.مناظر، مقولات، مجردات و موضوعات را در یک راستا، با یک اندیشه و در یک خط مشابهت همموضع به کار گرفتن، میراثی است که طی روزگاران بر اذهان تنبل و دست و پا چلفتی کمبضاعت به لرد نشسته است، و آن قماش از شاعران که در سرزمین غزل دست به عصا و با احتیاط ره میپویند جرأتِ نگرش و بازیافتن همهی قابلیتها و ویژگیها و ارزشهای مخفی مفاهیم و جاذبههای آنها را در ارتباط با تغییرات و دگرگونیهای کمی و کیفی آیات و نشانههای طبیعت ندارند و ذهنشان با کنش و واکنش آزمون شده و پیشپرداخته خوگر شده است. ماه از نظر اینان در دو جبهه بیشتر نمیتواند نمود داشته باشد. یکی بدر تمام که معادل صورت معشوق است و دیگر نماد گوشهای از آن که ابروی یار را تداعی میکند، حالا اگر شاعری خطر کرد و گفت:بچهها نعرهزنان سنگ به نافش بستند ماه از ابر چو گردید، پدیدارترینباید کفارهی این گناه را امر طبیعی تلقی کند، کمند وقتی خوب است که موی معشوق باشد و رسالت کمان در آن است که ابروی نازنینی را به رخ آدم بکشد. نرگس هم میان این همه گل، وظیفه دارد، بیماری و خماری چشم محبوبی را به یاد آورد، سینه یا انار است یا لیمو ... حال اگر منِ شاعر بگویم: دو کبک مشکل ما را به سینهات گفتند:دو کبک مشکل ما را به سینهات گفتند بهوش باش که آسان ز جامهات نپرندباید آمادهی مقابله با عوارض جانبی آن باشم ... لابد پرش منِ شاعر از حد مقررات ذهنی و معیار متعارف سلیقه و پسند او خارج است. مگر نه این که شاعر کلاسیک عادت کرده است به تعبیرات، توصیفات، ایهامات و استعارات مألوف و مأنوس وفادار بماند. او حق کشف و شهود و ابداع و اشراق سوای آنچه پیشینیان را مطلوب و مقبول میبوده، ندارد ... طرح این پیشگفتار حاکی است که من به آزمون اسلوب شیوه و فضایی تازه، در شکل و محتوای غزل رو آوردهام و اگر چه در آغاز این راه پر پیچ و خم هستم، میدانم که "شرط اول قدم آن است که مجنون باشی." طبیعی است در هر بدعتی خطر است و هر خطر تلفاتی در پی خواهد داشت. من بر لبهی تیغ ایستادهام و دنیا را تماشا میکنم. مفاهیم و معانی در نگاه من محسوس، زنده و ملموسند. عناصر و عوامل خارجی، اشیا، انگیزهها، پدیدهها و احلام در جهانبینی من با خواص و حالات و امکانات و رستگاریهایی غیر از آنچه در ماهیتشان است پدیدار و متشکل میشوند." این عبارتها از پیشگفتار کتاب "بهار و تکهی مهتاب" ـ که مجموعهای غزل است ـ برگرفته شده است. از خواندن این پیشگفتار، به ویژه در سنجش با سرودههای همین کتاب، دست کم، چند نتیجه به دست میآید:1- شاعر دغدغهی نوگرایی دارد و نوگراییهای او، در این مجموعه، به چند شیوه پدید میآید:الف: در حوزهی مضمونسازی و صور خیال، همچون دو نمونهای که در گفتار خود ایشان مثال آورده شد؛ یا مواردی همچون:خورشید علف میچرد از چشم غزالان گرد از بدن خستهاش اما بتکانیدبهار و تکهی مهتاب، ص 180وبا تو با تو بیتو سرشار از تو در دریای دل قدر یک نخ آه تا سوزن بیندازیم نیستهمان، ص 183که یادآور نازکخیالیهای سبک هندی است.ب: در استفاده از واژههایی که در شعر گذشته به کار نرفتهاند؛ همچون:تنجه:ـ ستاره خاک تن خویش را به باغ تکاند که لاله تنجه زد و غنچه کرد شاخهی خوابهمان، ص 77توان:ـ بهار و تکهی مهتاب تا به دیسِ من است گرسنگی به توانِ هزار در سخن استهمان، ص 160شلیک:ـ صدای من ز لب باد میشود شلیک به چشم شب شکنم ردپای خوابی هستهمان، ص 158ملکی:ـ پاشنهی ملکی خود را کشید باد ز دریا خبر آورده استهمان، ص 171پسانداز:ـ دلشکسته به دست کسی نخواهم داد که در حیات من این آخرین پسانداز استهمان، ص 169ج: در استفاده از تعبیرات عامیانه؛ چون:برحسب تصادف:ـ برحسب تصادف نه که آتش به دل افتاد بر ما همهی عمر همین شیوه ستم رفتهمان، ص 193علاف مانده است:ـ صدها سبد بهار سرِ دست هر چنار علاف مانده است نفس تا نمیزنیمهمان، ص 198کش رفتن ـ جا زدن:ـ کش رفتهایم از لب هر غنچه خندهای کز قاه قاهِ خندهی گل جا نمیزنیمهمان، ص 199خرج کسی رفتن:ـ آن روز که خون از مژه چون اشک قلم رفت آنقدر زدم داد ـ مگر خرج دلم رفت؟همان، ص 192چپک زدن:ـ چپکزنان غزلم را کدام دختر خواند به خونم این همه چون تشنه شیخ و شابی هستهمان، ص 1582- نوگراییهای شاعر در همین حدود باقی مانده است. برای نمونه دو غزل از غزلهای همین کتاب را که از جدیدترین شعرهای شاعر بوده و بر مبنای فهرست کتاب (ص 8-6) در سال 1368 سروده شده است؛ میخوانیم:الف: غزل "در عالم نداری"تا عطر تنت دست نسیم است بهار استپرواز به بال غزل این اوج رهاییستگل تنجه زد و باغ دگر بار جوان شدمعشوق من از کوچهی مهتاب گذر کردباغ تنت ای شاخهی شمشاد مریزادسرمشق به نرگس ندهد چشم تو هر چندآوازهی عشق تو به ناهید رسیده استچونخنجر خونریز هلاکوست دو بازوتبر دوش توچون گلهی ابری یله داده استتا آینه افتاد به دستت شدم از دستخورشید کجا سر بزند چون تو درآییبنشین و بزنجامی و بوسی دو سهام بخشبر اسب غزل طبع من امروز سوار استقلب دل ما سوختگان پاک عیار استشمشاد من آنک نه سزاوار حصار استگر پاک فضا این همه از گرد و غبار استدر موسمگل،سبزچو درگشت وگذار استمیدانم و میداند و دانی که خمار استخورشید در این معرکه امروزچه کار استبرگردن من باد که کار همه زار استگیسوت که لغزندهتر از سینهی مار استکابینه کجا قابل این طرفه نگار استیک عالمه مهتاب در این خانه به دار استامروز که روز غزل و بوس و کنار استهمان، ص 151ب: غزل "ای عشق، آی عشق"از هر درخت برگی و از هر غزل نمیوقتی تو با منی سخن از خاک و باد نیستدستت به گردن من و دستم به دامنتدریای ابر، بقچهی نانت، غمت بر آبعشق تو را به سینهی من جار میزنندوقتی که قدغن است صدا، ای گریز پابا شیههای که میکشد این مادیان بادمهتاب، جای پای تو شب، دست میکشددادم اگر جوانی، آوردمت به دستبگذار تا بهار کند باغ شبنمیمن آتش زلالم و تو آب زمزمیدر باغ سبز بر خنکای سپر غمیزلفت به دوش طاقهی بارانِ نم نمیدر گوش من صدای تو سبز است هر دمیبنشین کنار دستم و بنشان غمم کمیگل میکند به خانهی ما دشتِ خرمیدر سینهات نمانده از آن روزها غمیای عشق آی عشق به پیری رسی همیهمان، ص 188همانگونه که دیده میشود مضمون کلی این غزلها، میزان پیوند عمودی بیتها و نیز وجود واژههایی چون "آنک"، "طرفه نگار"، "همی" و ... شعرِ گذشتهی فارسی را یادآوری میکنند.3- نتیجهی مهم این که، حتی در سال 1369 (زمان انتشار کتاب) ـ که شعر فارسی شاهد همهگونه سنتشکنی و نوآوری است و نزدیک به هفت دهه از ظهور انقلابی نیما گذشته است ـ ، بسیاری از شاعران سنتگرا یا خوانندگانِ عادتزده، به شهادتِ پیشگفتار این مجموعه (بهار و تکهی مهتاب) تحمل این سرودهها را نداشتهاند و همین میزان از نوگراییهای شاعر را هم بر نمیتابیدهاند.و شاعر به دلیل سرودن این اشعار ـ همچون گناهکاری مجرم ـ باید "کفارهی این گناه را امری طبیعی تلقی کند ... و آمادهی مقابله با عوارض جانبی آن باشد." (همان، ص 11)* * *یکی از شیوههای نوگرایی، ترکیبسازی است. پس از انقلاب اسلامی برخی از شاعران غزلسرا، بیشتر تلاشِ خود را برای نوگرایی، بر ترکیبسازی متمرکز کردند و با آمیزش تازهی برخی از واژهها یا اضافه کردن واژههای تازه به همدیگر، ترکیبهای تازهای را در زبان شعر پدید آوردند؛ نصرالله مردانی یکی از برجستهترین شاعران ترکیبساز است. در کتاب "خوننامهی خاک" بسیاری از این ترکیبها را میتوان بازیافت. برای نمونه ـ بدون این که از میان سرودههای مردانی نمونهای ویژه را برگزینیم ـ ترکیبهای چند سطر اول نخستین سرودهی کتاب "خوننامهی خاک" را باز مینگریم:نام نورانی تو در افق یاد شکفتآب و آتش به هم آمیخت در آغاز حیاتسینهیسرد زمین صاعقهی عشق شکافتبادهی سبز دعا در خم جوشندهی دلریخت هر قطرهی خون تا ز گلوگاه فلقبر لب کوه جنون خندهی شیرین بهارروح خورشید در آیینهی میعاد شکفتغنچهی بستهی دل در دم میلاد شکفتبر لبخشک زمان چشمهی فریاد شکفتتا در اندیشهی ما شور تو افتاد شکفتآفتابی شد و در ظلمت بیداد شکفتنقش زخمیست کهازتیشهیفرهاد شکفتخوننامهی خاک، ص 12-3- غزل جدید (غزل متفاوت)همانگونه که پیش از این اشاره شد شاعرانی که خواستهاند در غزل نوآوری کنند، هرگز همانند هم نیستند، برخی از آنها، تنها در حد بیان مضامین و مفاهیم جدید نوگرایی کردهاند، و در حوزههای دیگر کاملاً سنتی ماندهاند، برخی از آنها به تصویرسازیهای تازه روی آوردهاند و در حد آفرینش صورتهای تازهی خیال از شعر گذشته فاصله گرفتهاند. برخی دیگر با فاصله گرفتن از مفهومهای کلی و روی آوردن به عینیتهای جهان پیرامون خود، کوشیدهاند تا سرودههایشان چونان آینهای روشن، تصویرهای زندگی امروز را بازتاب دهد. بیشتر این سرودهها بدون رخداد حادثهای در زبان پدید آمدهاند، اما برخی دیگر از سرودههای معاصر تنها همانندی که با شعر گذشته دارند، در وزن عروضی آنهاست و بجز عنصر وزن، هیچ همسانی با شعر سنتی ندارند.بخشی دیگر از شعر امروز فارس به ویژه در یکی از دو دههی اخیر با زبانی و فضایی کاملاً تازه، اما در همان قالب سنتی پدید آمده است. برای روشنتر شدن موضوع چند غزل از سه دستهی یاد شده (سنتی، نیمهسنتی و نو) را بازنگری میکنیم:الف: سنتیدی در فراق روی تو بر من چنان گذشت کآهم چو دود از سر هفت آسمانگذشتبر لوحگونه نقطهی اشـک آنقـدر چکیـد کاعدادش از شمـاره ی استارگان گذشتگفتـم مگـر بـه صبـر شبـی را سحر کنم خود صبر نیز زین همه آه و فغان گذشتچون لاله داغدارم و چـون غنچه تنگـدل گویی سموم مرگ بـه گلزار جان گذشتجانم به لب برآمـد و عمرم به سر رسیـد هر دم که بـر من آن بت نامهربان گذشتگـوینـد بـگـذر از سـر ایـن یـار بیوفـا از جان خویشتن به چه سان میتوان گذشتحسن کاشانی، سیمای شاعران فارس، ص 872در این غزل چیز تازهای دیده نمیشود؛ نه در حوزهی زبان (واژگان، ترکیبها، نحو و ...) نه در حوزهی خیال و نه در حوزهی معنا. این شعر مانند غزلهایی که از نورانیوصال، پیش از این آورده شد به گونهای است که میتوان تصور کرد در سدهی هفتم یا هشتم یا نهم یا موقع دیگری سروده شده باشد. در زبان امروز، واژههایی چون "دی"، "استارگان"، "سَموم" و "بُت نامهربان" و ... کاربرد ندارند. و حضور این واژهها در این غزل بر کهنگی فضای آن افزوده است. مضمونهایی تکراری، همچون: "گذشتن آه، همچون دود از سر هفت آسمان"، "مقایسهی قطرههای اشک با ستارههای آسمان"، "داغدار بودن همچون لاله و تنگدل بودن همچون غنچه"، "گذشتن سموم مرگ بر گلزار جان"، "تشبیه یار بیوفا به جان خویشتن" از کهنهترین و تکراریترین مضمونهای شعر گذشته هستند.ب: نیمهسنتیاگـرچه دسـت تو طرح سـراب مـیریزد بـه کوچـه از قدمت التهـاب میریزدبه هر نگاه تو سرمست میشوم ای خوب مگر زبرکهی چشمـت شراب میریزدبخـوان کـه هـر سخنی از کنارههای لبت به گوش جان ودلم شعر ناب میریزدمگـر به چشمهی خورشید رفتهای امروز کـه از محیـط تـنـت آفتـاب میریزدسکوت چشم تو در زیـر هالـهی پلکت به باغ خاطرهها عـطـر خواب میریزدبیـا کـه هـر نگهت قطره قطره در شامم سـتـاره مـیزنـد و مـاهتـاب میریزداز آبـشـار بـلنـد و سـیـاه گـیـسـویـت به گاه شانـه کشیـدن گـلاب میریزدبیا که بیتو فضای غمیـن و ابـری شهـر به جان خستـهی مـن التهاب میریزدشهرام شمسپور، تا پشت چینهها، ص 6در این غزل نیز مضمون، همان مضمون عاشقانهی گذشته است و زندگی امروز جاری نیست، ولی موضوع عشق فردیتر و جزییتر شده و واژهها و تصویرها به کهنگی غزل قبلی نیستند و زبانِ شعر امروزیتر شده است. در این شعر واژههای کهنهای چون: دی، استارگان، سموم و ... که در شعر پیشین بود، دیده نمیشود، اما ترکیبهایی چون "چشمهی خورشید"، مضمونهایی چون "مست شدن از نگاه" و واژههایی چون "نگه" (به جای نگاه) شعر گذشته را یادآوری میکنند.نیمهسنتیمسافران عطش از سراب برگشتندچو لهجهای ز صراحت، شکفتهتر از تیغسوار ابر سکوت از ستیغ قلهی عشقدریغ بود که با شعلههای سرکش شوقچه تلخ بود که با چشمهای بیدارانچه آفتی به دل کوه و دشت پنهان بودپیاده از سفر اضطراب برگشتندبر اسبِ یاغی شب بینقاب برگشتندچو سایه از گذر آفتاب برگشتندبه خشکسال زمین از سحاب برگشتندبه سوی تیرگی وهم و خواب برگشتندکه بیبهار ز پاییزِ آب برگشتندحسن اجتهادی، سیمای شاعران فارس، ص 1192در این غزل نیز واژههایی که تنها مربوط به زبانِ گذشته باشند یا صورتهای خیالی کهنه وجود ندارد و به جای آن ترکیبهایی چون "مسافر عطش"، "سفر اضطراب"، "لهجهی صراحت"، "شکفتهتر از تیغ"، "ابر سکوت" و ... فضای غزل را نو کردهاند. اما هنوز برخی از ویژگیهایی که در غزل جدید پدید آمده و در ادامهی این نوشتار خواهیم دید، به این غزل راه نیافته است.غزل کوتاه زیر نیز در همین دستهی غزلهای نیمهسنتی جای میگیرد. نو بودن این غزل بیش از هر چیز وامدار ردیفِ تازه است: "در ازدحام سنگ"آیینهی شکستهام در ازدحام سنگباور نمیکنی اگر بنگر به زخمهابا این همه شکستگی، نشکستهام هنوزآنگونه میکشد مرا شوق وصال توروزی اگر رها شوم از دست زندگیدر راه تو نشستهام در ازدحام سنگبر بالهای خستهام در ازدحام سنگعهدی که با تو بستهام در ازدحام سنگکز خویشتن گسستهام در ازدحام سنگاز چنگ مرگ رستهام در ازدحام سنگخسرو قاسمیان، از جنس خورشید، ص 40ج: غزل نومن مردهام نشـان کـه زمـان ایستاده اسـت و قلب مـن کـه از ضربان ایستـاده استمـانیـتـور کـنــار جـسـد را نـگـاه کــن یـک خط سبـز از نـوسـان ایستاده استچـون لختـهای حقیـر نشـان غمی بـزرگ در پیـچوتـاب یک شریان ایستـاده استمن رویتختنیست.مناینجاستزیرسقف چیـزی شبیـه روح و روان ایستاده استشـایـد هـنـوز مـن بـشـود زندگـی کنـم روحـم هـنـوز دل نگـران ایستاده استاورژانس کو؟ اتاق عمل کو؟ پزشک کو؟ لعنت به بخت من که زبان ایستاده استاصــلاً نـیــامـدنــد بـبـیـنـنـد مــردهام شـوک الکتریکـیشـان ایـسـتـاده اسـتفریـاد مـیزنـم و بـه جـایـی نمـیرسـد فـریـادهـام تـوی دهـان ایـستـاده استاشـک کـسـی بـه خاطـر مـن درنیـامـده جز این سِرُم که چکه کنان ایستاده استای وای دیـر شد، بدنم سرد روی تخـت تـا سردخانه یک دو خزان ایستاده استآقـای روح! رسـمـی شـده دادگـاهـتـان حـالا نـکیـر و مـنکـرتـان ایستاده استآقـای روح! وقـت خـداحافـظـی رسیـد دست جسد به حـال تکان ایستاده استمـرگـم بـه رنـگ دفتـر شعرم غریب بود راوی قلـم بـه دستِ رمان ایستاده است:یک روز زاده شد و حدودی غزل سـرود یادش همیـشـه در دلمـان ایستاده استیک اتفـاق سـاده و معمولـی اسـت ایـن یک قلب خستـه از ضربان ایستاده استحمید روزیطلب در این غزل ممنوعیتی برای ورود واژههای غیرشاعرانه وجود نداشته است، شکل ذهنی غزل و ارتباط عمودی ـ به ویژه به خاطر روایی بودن آن ـ حفظ شده است. زندگی امروز با اجزای آن در شعر جریان یافته و هیچکدام از تصویرهای آن از تصویرهای مربوط به زندگیهای قدیمی نیست.اما در این غزل هم هنوز برخی از ویژگیها و شگردهای نو راه نیافته است؛ از آنجمله این که شکل نوشتاری غزل همانند گذشته با مصراعهای هماندازه است. لحنِ شعر ثابت مانده و صداهای گوناگون در آن شنیده نمیشود.برخی دیگر از شاعران امروز کوشیدهاند تا در سرودههای خود از همهی گونههای نوآوری بهره بجویند.شایستهی یادآوری است که شناسایی و معرفی گونههای مختلف نوآوری در غزل معاصر، هرگز به معنی تأیید همهی آنها نیست. زیرا چنانچه در جایگاه ارزشگذاری قرار گیریم، متوجه میشویم که رفتار نوگرایانهی بسیاری از شاعران جوان، بیریشه و خاماندیشانه و در نتیجه بیهوده و خطرناک است. به راستی برای شاعرِ معاصر بودن (به معنای راستین خود) چارهای جز شناخت شایسته و درک مناسب از دو عنصر مهم وجود ندارد: یکی زبان فارسی و دیگری زمان معاصر.همانگونه که پیش از این گفته شد. میزان نوگرایی در سرودههای مختلف متفاوت است. برخی از سرودهها تنها در صور خیال نوگرایی میکنند، برخی در زبان، برخی در نگاه نو، برخی در ساختار و فرم و برخی دیگر در همهی حوزهها نوآوری میکنند.در بعضی از غزلهای نو بسیاری از عناصر شعر آزاد معاصر حضور دارد؛ از جمله: شکستن هنجارهای زبانی، شیوهی بیان روایی، ترکیب و تألیف لحنهای مختلف، بیان نمایشنامهای، شکستن شکل مرسوم مصراعها و گسستهنویسی آنها، حضور پدیدههای زندگی امروز، ساختار منسجم در روابط طولی شعر و موارد دیگر.براهنی ـ بیتوجه به اینگونه از سرودهها ـ در تفاوت زبان اشعاری که امروزه در قالبهای سنتی سروده میشود، در جایی گفته است:"بزرگترین فرقی که شاعران به اصطلاح "کلاسیک" امروز ایران، با شاعران طرفدار نیما یوشیج دارند، این است که آنها اغلب ذهنی ادبی دارند یا زبان و بیان و شکل کارشان به کلی از ادبیات سرچشمه میگیرد و اینان ـ یعنی شاعرانی که به حق لقب "معاصر" میتوانند گرفت ـ با زبانی سر و کار دارند که با زندگی معاصر، همعصر و هموزن است، منظور از زبان معاصر، زبانی است که هماکنون ایرانیِ امروز بدان تکلم میکند، زبانی که ظرفیت شاعرانهی لبالب دارد و میتواند در دست شاعری باقدرت،کمال یابد و تلطیفگردد و بهصورت طلای ناب شعر درآید." اگر اینچنین باشد که براهنی گفته است، برخی از سرودههای سیمین بهبهانی از بسیاری از سرودههای آزاد شاعران نامدار، زبانی سادهتر و امروزیتر دارد؛ برای مثال: بسیاری از شعرهای شاملو زبانی کهنگرا و ادبی دارد و بسیاری از سرودههای بهبهانی زبانی امروزی و اینجایی:- نوشیدنی، گرم یا سرد؟- یک قهوهی تُرک اگر هست.- البته! در خانه،صد شکر!شک نیست، این مختصر هستآوردم و نوش کردیگفتی: ـ به فنجان نظر کندر این تصاویر آیاجز عشق نقشی دگر هست؟با خنده گفتم که: - هان، عشق؟سیمرغ شد،کیمیا شد!از این سه گم گشتهدیگرجز نام حرفی مگر هست؟ ...بهبهانی، سیمین، یکی مثلاً اینکه، ص 131در فارس امروز شاعرانی مثل محمدحسین بهرامیان، علی نسیمی، هاشم کرونی، علی بهمنی، رضاعلی اکبری، پورشیخعلی، مجتبی صادقی، طاهره خنیا و دیگرانی مانند اینها غزل را متفاوت میسرایند. اگرچه همهی اینها و همهی سرودههایشان مانند هم نیست:من/ شیشههای الکل و/ زن آخرین سلامبیحرف، بیمقدمه، بیواژه، بیکلامـ آقا شما چقدر ...سکوتی سیاه و بعدکلمات گم شدند در آن شور و ازدحامـ خانم شما شبیه منی یا شبیه (تو)یا شکل من در آینهی روبهرو، کدام؟!خانم سی و دو حرف فروریخت از لبتشد رودِ کنگ و رفت فراسوی هر کلامـ خانم شما چقدرسکوت سیاه منگم گشت در تباهی آن روز ناتماممن/ شیشههای الکل و/ زن/ چند نقطهچینهاشم کرونی، کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس، ص 35 و 36اینگونه از غزل با نامهای گوناگونی خوانده شده است: غزل فرم، غزل متفاوت، غزل پستمدرن، غزل زبانی و ... .اما میتوان ویژگیهای مشترک بیشتر این غزلها را اینگونه برشمرد:ـ وقوعگرایی، توجه به مسائل جدید زمانه و پرداختن به روابط تازهی اجتماعی.ـ ورود واژههای تازه به شعر (بومی، محاورهای، خارجی و ...).ـ روی آوردن به شعر گفتاری و فاصله گرفتن از صورتهای تکراری خیال شعر گذشته.ـ برجسته شدن عنصر روایت و داستانپردازی در غزل.ـ هنجارشکنیهای پی در پی و آشناییزداییهای زبانی.ـ بیان نمایشنامهای با تأکید بر گفت و گو و تغییر لحن و گفتار در غزل.ـ به هم ریختن صورت منظم نوشتاری برای دیداری کردنِ مقصود.ـ توجه به پیوند طولی بیتهای غزل.ـ تأثیرپذیری از تصرفات زبانیِ شعر آزاد.ـ محدود شدن وزن غزلها.این بخش از شعر، امروزه متأسفانه دچارِ مشکلاتی شده است؛ یکی از آنها همسانسرایی و تقلیدِ مشمئزکنندهای که در بسیاری از این غزلهاست؛ تصویرهای تکراری "زن"، "بانو" یا "دختر" که روی صندلی نشسته یا کنار کیوسک تلفن ایستاده یا در ایستگاه قطار و قرار و مدار و شماره تلفن و ... و خوردن قرص و خودکشی و ... .شعر گذشتهی ایران شعری فاخر، فخیم و معمولاً عفیف بود. برخی از شاعرانِ جوان امروز متأسفانه به بهانهی نوجویی و نوگرایی به مبارزه با آن نگرشِ عفیف گذشته پرداختهاند و به گونهای زشت و مبتذل مسایل رکیک جنسی و شهوانی را عریان باز میگویند، تا متفاوت گفته باشند. و در این مسیر برخی از دخترها از پسرها پیشی گرفتهاند و بعضی اوقات، جسورانه و بیپروا، اجزای اندامشان را در ویترین شعرشان به نمایش میگذارند.سخن آخر آنکه:شعر معاصر فارس، در حوزهی غزل، از سنتیترین گونهها تا جدیدترین آنها را تجربه کرده است. حرکت نوگرایی در غزل معاصر فارس، همراه با جریانهای نواندیشی در کشور، آرام آرام پدید آمده و نسل به نسل نوتر شده است.برخی از غزلهایی که امروزه در فارس سروده میشوند، از همهی شگردهای نوآوری بهره بردهاند و از وزن آنها که بگذریم، هیچ تفاوتی با پیشروترین شعرهای آزاد ندارند.یادداشتها:1 امداد، حسن، سیمای شاعران فارس، ج 2، ص 932.2 خائفی، پرویز، کی شعر تر انگیزد، ص 6.3 اولاد، غلامحسن، (م. اندیش)، بهار و تکهی مهتاب، صص 13-10.4 مردانی، نصرالله، خوننامهی خاک، انتشارات کیهان، 1364.5 دستنویس این غزل را از خودِ شاعر گرفتهام.6 براهنی، رضا، طلا در مس، ج 2، ص 1224.فهرست منابع1- امداد، حسن، سیمای شاعران فارس، انتشارات "ما"، 1377.2- اولاد، غلامحسن، م. اندیش، بهار و تکهی مهتاب، انتشارات شیراز، 1369.3- براهنی، طلا در مس، ناشر: مؤلف، 1371.4- بهبهانی، سیمین، یکی مثلاً اینکه، نشر مرکز، 1379.5- خائفی، پرویز، کی شعر تر انگیزد، انتشارات نوید، 1370.6- شمسپور، شهرام، تا پشت چینهها، ادارهی فرهنگ و هنر فارس، 1350.7- قاسمیان، خسرو، از جنس خورشید، انتشارات زر، 1379.8- کرونی، هاشم، کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس، شروع، 1383.9- مردانی، نصرالله، خوننامهی خاک، انتشارات کیهان، 1364. با سپاس از دوست گرامی آقای محسن رضوی که در تهیه اشعار و مقالات استاد حسنلی سعی تمام داشته اند. این مقاله از وبلاگ شخصی دکتر کاووس حسنلی انتخاب شده است. لینکستان فارس : شعرستان فسا شعرستان ارسنجان شعرستان کازرون شعرستان جهرم شعرستان مرودشت شعرستان آباده |+| نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در تاریخ جمعه 30 مهر ماه سال 1389 در موضوع مقالات و تحقیقات ادبی | چاپ یادداشت | 0 نظر کلیات سعدی . ادیب برومند . رونامه اطلاعات 22مهرماه 89 کلیات تازه سعدی شیرازی ادیب برومند دربارة شیخ اجل سعدی شیرازی بسیار گفته و نوشتهاند ولی هنوز یکی از هزار و مشتی از خروارِ آنچه باید گفت و نوشت تحقق نیافته است. او در دهة اول سده هفتم در خاک پاک شیراز به پهنة زندگی پا نهاده و در آخر همین قرن بدرود زندگانی گفته است. وی معاصر اتابکان فارس و مورد احترام خاص ابوبکر بن سعد زنگی بوده است.هر چند قرنهاست که در مزایای سخنان او و استقبال و تقلید و تتبع اشعارش گفتهها و شنودهها رد و بدل گردیده، هنوز در مورد شناخت شخصیت فرهنگی وی حق مطلب ادا نشده است و این کاری است که در آینده به شیوة تازهتری باید سامان پذیرد. سخن سعدی را جاذبهای است استثنایی؛ چه در نظم و چه در نثر. به گونهای که هر خواننده یا شنونده که تا حدی از زبان فارسی، آگاهی و ذوقی داشته باشد، مجذوب و شیفته آن میشود.بازگشایی کلیات سعدی، آدمی را در بهشتی از گفتههای معرفتآموز و عبرتانگیز وارد میکند که در هر گوشة آن چشمهساری از زلال گوارای معرفت جوش میزند و تشنه کامان ادب و فرهنگ را سیراب میکند.سعدی با مخاطب خود در این بهشت سخن طوری رابطه برقرار میکند که پنداری وی را از پیش میشناخته و از خواسته او آگاهی داشته است.قریحة تابناک سخنسرایی چون سعدی، وقتی با تحصیلات عالی و جهانگردیها و تحمل رنجها و آمیزشهایش با تیرههای گوناگون همگام میشود، از او شخصیتی میسازد که گنجینة خاطرش پر است از شناختها و ادراکات و آموختهها و یادهای مختلف و بدیهی است که دلپذیری زادگان طبع وی از برخورداری آنها سرچشمه میگیرد.همانگونه که در انسان جمال صورت و کمال معنی مطلوب است، در شعر سعدی هم معانی با الفاظ از جهت زیبایی و شیوایی و رسایی همچند است. از این رو بلند پایگی واژگان در پیوستگی با معانی متعالی، سخن او را جاودانه و دلانگیز ساخته است.سعدی، گاه در مسند ارشاد به تزکیة نفوس و اصلاح منشها و روشها میپردازد و زمانی همچون یک جامعهشناس زبردست و یک روانکاو آزموده در ژرفنای محیط اجتماع و اعماق روحیات مردم به کندوکاو دست مییازد و اوقاتی نیز در محفل انس به شرح و بسط داستانهایی از عشق و زیبایی و راز و نیازهای عاطفی گهر افشانی میکند. دیدگاه گستردة او دورترین گوشههای اجتماع را زیر نظر دارد و آنچه گفتنی دربارة خردهگیری از خُلق و خوی خَلق و انگیزش به خیز و پرهیز از شر در خاطر دارد، باز میگوید.سعدی مربی جامعه و راهنمای مردم به شاهراه مکارم اخلاق است و در این رهگذر ایمانی ژرف به ادای وظیفهای آسمانی دارد که بار آنرا بر دوش خود احساس میکند. چنان که جابهجا در ضمن قطعات و مثنویها، قصیدهها و حتی در غزلهای خود به این موضوع میاندیشد و از یاد نمیبرد.واقعاً مایة عبرت است که در ظرف هفت قرن، شعر سعدی سیطرة خود را در ادب فارسی چنان حفظ کرده که هیچکس از گویندگان زبان پارسی به کاخ آسمانخراش مقام و مرتبة او دسترسی نیافته است.شعر این حکیم و عارف بزرگ، افکار جامعه پارسیزبانان را در گذشتِ سدهها زیر نفوذ خود قرار داده و صفای معنوی بخشیده است. این چه شخصیتی است که از طفل دبستانی تا کارشناس ارشد دانشگاهی، از عاشق شب زندهدار تا آوازهخوان نرمآوا و از آهنگساز موسیقی تا خطیب منبری همه از خوان نعمت این مرد بزرگ بهرهها برده و آموزههای ذوقی، ادبی، فرهنگی و اجتماعی کسب کردهاند.پیدا آمدن وجود بیمانند سعدی در سدة هفتم، یعنی قرنی پرآشوب و متنزل، نه تنها او را یک نابغة بزرگ ادبی برای همه زمانها و بزرگترین شاعر و نویسنده ایران تا امروز به ما میشناساند، بلکه نامش را در رده بزرگترین شاعران و متفکران جهان قرار میدهد و پیوسته در نخستین صف مفاخر ملی ایران به شمار میآورد.همانطور که گفته شد، امتیاز سعدی بر دیگر شاعران ایران، افزون بر فصاحت و بلاغت، تنوع آثار والا از جهت تطابق لفظ عالی و معنای متعالی است که خواننده را با خود از سویی به سویی میکشاند و در هر جا حظی تازه به او ارزانی میدارد.هر چند برخی از نظرات و عقاید سعدی در خور همان عصر زندگانی اوست و با معیار آن زمانی باید سنجیده شود، ولی بیشتر گفتههای وی در کمالیات و پرورش افکار و تزکیة اخلاق انسانی و امور زندگی، هنوز هم میتواند مورد بهرهبرداری قرار گیرد و درس زندگی و نسق خوب زیستن را در کلیتی قابل پذیرش به مخاطبان خود عرضه نماید. در میان شاعران ایران کسی را به جامعیت سعدی نمیتوان یافت که هم در شعر و نثر سرآمدِ همگان باشد و هم در انواع شعر از تکبیت، قطعه، غزل، مثنوی، قصیده، ترجیحبند، ملمع و رباعی دستی توانا و بیرقیب داشته باشد.از جمله آثار سعدی، کتاب گلستان است که بهشتی است از گلهای گوناگون شامه نواز و از جهات مختلف تاکنون مانندهای برایش نیافتهاند و هر که از او تقلید کرده کاری نه چندان سزاوار ارائه کرده است.این کتاب مجموعهای از حکایات و حکم و امثال است که مشتمل بر باز نمودن واقعیاتی است در جامعهای که سعدی در آن میزیسته و در بر دارندة پندهای دلپذیر و عبارات فاخر و حکیمانه و معانی ژرف است و جای شگفتی است که خاصیت نصیحت که مزهای ناخوشایند دارد، از زبان سعدی بسیار شیرین افتاده است.نثر گلستان را نثری سهل و ممتنع خواندهاند که خالی از درشتی و پیچیدگی است و همواره کتاب درسی فارسی خوانان در سطوح مختلف بوده است. سعدی در این کتاب تعدی دارد که بیطرفانه طرز تفکر و روشهای عملی و نظری همزمانان خود را ضمن حکایات و اشعاری که چاشنی آنها کرده باز نماید.بنابراین گلستان، افزون بر نصیحت گویی، صبغة جامعهشناسی دارد و بازگویی اعتقادات جامعه لزوماً عقیده شخصی خود او نیست. کتاب دیگر او بوستان یا سعدینامه است که در بحر متقارب سروده شده و به منزله کارگاه آدمیسازی است. وی در این کتاب در ضمن حکایات، اوصاف انسان واقعی را باز میگوید و آرزومند است که آدمیان چنان باشند که در کتاب بوستان مورد ستایش قرار گرفتهاند. این کتاب را به نام پادشاه عصر ابوبکر بن سعد زنگی سروده و مخاطب بسیاری از حکایات عبرتانگیز که با صراحت و شجاعت بیان شده است، در واقع همان اتابک است که رموز کشورداری و عدالتپروری را جابهجا به او گوشزد میکند.و اما قصیدههای سعدی قطع نظر از ویژگیهایی که خاص قصیده است و نمایندة استادی و مهارت گوینده در سخنرانی؛ از جهت محتوا و مطلب نسبت به قصیدههای آن عصر از لونی دیگر است. زیرا پر است از نصیحتگویی و تعریض به صاحبان قدرت و دعوت به عدالت و پرهیز از ستمکاری که سبک نوینی در قصاید مدحیّه و بینظیر است و روشن میسازد که سعدی مدحگویی را هرگز خوش نداشته و آنچه مدح گفت، عبرتآموزی و تعلیم مردمنوازی و دعوت به خیر و احتراز از ستمکاری قدرتمداران است. در این قصیدهها خطاب به پادشاه زمان چنان با شجاعت ادبی و بیپروا سخن میگوید که امروز هم در دموکراسیترین کشورهای پادشاهی، کسی با شاه اینگونه برخورد ادبی نمیکند.مثلاً در خطاب به پادشاه وقت میسراید:ای پادشاه وقت چو وقتت فرا رسدتو نیز با گدای محلت برابری گر پنج نوبتت به در قصر میزنندنوبت به دیگری بگذاری و بگذری علم آدمیت است و جوانمردی و ادبورنه ددی به صورت انسان مصوری یا درباره «انکیانو» حکمران مغولی فارس میفرماید:ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار این همه هیچ است چون میبگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیــر و دار آدمی را عقل بایـــد در بـــدن ورنه جان در کالبد دارد حمـاردولت نوئین اعظم شهریــــار باد تا باشــــد بقای روزگارخســرو عــامل امیر نامـدار انکیانو ســرور عالـــی تبارمنجنیق آه مظلـــومان بــه صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار و اما غزلیات سعدی، به هفت آرایه عروس ادبیات فارسی است که در طی سدهها هر چه سعی کردهاند نتوانستهاند نظیری بر آن پیدا کنند. سعدی غزل را به اوج فخامت و دلپذیری رسانیده و آن را مِلکِ طِلق خود گردانیده است. بدیهی است که این در نتیجه طبع عاشق پیشه سعدی است که هر جا هست، عشق از او دستبردار نیست و بدیهی است که عاشق صادق غزلهایش از این دست به ادب پارسی زینت میبخشد و آن را گرانمایه میکند. اساساً غزل برای راز و نیازهای عاشقانه در ادبیات فارسی رخ گشوده و بهرهبرداری از آن در مقاصد دیگر از نوع تصرفات بعدی است.بنابراین، سعدی غزل را بیشتر در همین مقصود دوستداری و خواستاری مورد استفاده قرار داده و بسی نیکو از عهده برآمده است.از جمله آثار سعدی که کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، قطعات او در گلستان، اواخر کلیات است که گنجینهای از حکمت و معرفت است و در نفوس مستعد تأثیر فراوان به جای میگذارد. این قطعهها با واقعبینی محض سروده شده و برای رشد فکری و اجتماعی افراد جامعه و حسن معاشرت بسیار سودمند است. جای آن دارد که این قسمت به شکل کتاب کوچکی جداگانه چاپ شود و در دسترس مشتاقان سخن سعدی قرار گیرد.* * *باری، انگیزة این جانب در نگارش این سطور دربارة شیخ اجل، چاپ جدید کلیات اوست که با همت و کوشش فاضل محترم آقای «فضلاله دُروش» با تقطیع اشعار و اعرابگذاری واژهها به نیکوترین وضعی با جلد عالی و کاغذ مرغوب به وسیله نشر «نگاه» منتشر شده و مورد استقبال دلبستگان به شعر سعدی قرار گرفته است. با این ترتیب این کلیات جای خالی یک کلیات معتبر از شاعر بلند آوازة ایران، سعدی شیرازی را پر میکند.من با اظهار خوشوقتی بسیار و قدردانی از کوششهای تابفرسای آقای فضلاله دُروش، امیدوارم روح پاک و معنوی سعدی، دعای خیری همراه مصحّح محترم و ناشر گرامی بفرماید.تهران ـ مهر ماه 1389 |+| نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در تاریخ پنجشنبه 22 مهر ماه سال 1389 در موضوع مقالات و تحقیقات ادبی | چاپ یادداشت | 2 نظر درمیان پیغمبرها جر جیس .. علی دشتی درمیان پیغمبرها جرجیس ... انتقاد ازمقاله آقای حاج میرزا یحیی دولت آبادی . به قلم علی د شتی ازکتاب : سایه . چاپ سا ل 1326 شمسی درشماره 7 مجله آینده چشمم به این عنوان مصاد ف شد " قاآنی شیرازی – به قلم آقای حاج میرزایحیی دولت آبادی ". بی اختیار بیادمثل مشهورافتادم که " درمیان پیغمبرها جرجیس را پیداکرده اند " مع ذالک قبل ازسایرمطالب مجله اول این مقاله راخواندم خیال کردم شاید انتقادی است ازاشعارمبتذل واغلاط فراوان واخلاق نامطلوب "حکیم قاآنی " ولی متاسفانه آقای دولت آبادی هم مثل تمام تذکره نویسان خودرابدون وجود یک الزام معقولی ملزم دیده بودند ازایشان حمایت کرده وهمه چیزاوراخوب بدانند. بالاخره باید این اصل کهنه وبی فایده از تحریرات وادبیات ما دور بیفتد ونویسندگان مثل محققین اروپائی درنوشتن شرح احوال کسی اسناد بدست آورده خوب راخوب و بد رابد بنویسند. شخص مترجم همانطوریکه هست نشان بدهند ودست ازاین " فرمول های کهنه " که غالبا اینطور شروع می شود" فلانی شاعری بود سخن سنج ودرمید ان فصاحت وبلاغت یکه تاز اخلاق اوحمیده ودرعلوم ادبیه بی نظیر ودرعلوم عقلیه ماهر... الخ " بردارند. ازاین لحاظ بنده بانتقاد مقاله ـقای دولت آبادی که خودازپیشقدمان معارف وادبیات هستند وبالطبیعه با انتقاد مخالف نیستند می پردازم واین نکته راهم اضافه می کنم که فقط بعضی ازقسمت های مختلفه مقاله هدف انتقاد می شود والا اگر بخواهم موبمو وارد جزئیات شوم خیلی مفصل خواهد گردید. ۱ - معلومات قاآنی آقای دولت آبادی مینوسند " درعلوم ادبیه وعقلیه ونقلیه تاآن حدودوبدان ترتیب که معمول زمان بوده است ممارست نموده وبهره وافربرده بحدی که جنبه شاعریش باعظمتی که دارد دون مرتبه سایر فضائل اوشمرده می شود. ". ازاین عبارت هیچ چیزی برمعلومات انسان افزوده نمی شود یعنی ابدا معلوم نمیشود که قاآنی درعلوم عقلیه چه میدانسته وازعلوم نقلیه چه بهره ای برده وبچه دلیل ایشان جامع المعقول وا لمنقول بوده اند. آثارآقای قاآنی درعلوم عقلیه ونقلیه چیست ؟و دیگرآنکه معلوم نمییود "حدود وترتیب آن زمان "که قاآنی بان درجه رسیده بود چیست ؟ علاوه برهمه اینها جنبه شاعری قاآنی عظمتی ندارد وبرفرض که عظمت داشته باشدوبقول آقای دولت آبادی درقبال سایرفضایل ومعلومات او هیچ است البته دراینصورت باید "سایر فضایل او" ده برابرجنبه شاعری نمایش داشته باشد. رویهمرفته این عبارت بیک تعارف و مجامله ازقبیل " فدایت شوم " " بنده حضرتعالی هستم " بیشتر شبیه است تاتحقیق زند گانی عقلی یک شاعر. درنقاط مختلفه مقاله آقای دولت آبادی اشارات زیادی هست بمعلومات علمی قاآنی که کمتریناثروکوچکترین نمونه ومتوسط ترین دلیلی هم بروجود معلوماتی غیر از" جنبه شاعریش "نشان نداده اند واین ازدوحال خارج نیست یاحقیقتامشارالیه غیر ازشعرگفتن ومعلوماتی که برای شعرگفتن لازم است وآن غالبا عبارت است ازدانستن لغات و اصطلاحات فراوان راجع باغلب علوم چیزی نمی دانسته و تصورهم میکنیم همین شق صحیح باشدویااینکه معلومات دیگری هم (مطابق دعوی آقای دولت آبادی ) داشته است نلی آقای دولت آبادی ذکرنکرد ه اند درهرصورت نقص موجوداست . زیرادرصورت اول آقای دولت آبادی بدون تحقیق وبحث عقاید مردمان عادیدوره ناصرالدین شاه راکه هرکس خوب شعرمیگفته اوراشخص دانشمندی می دانسته اند بطوررای تحقیقی خودذکرفرموده اند ودرصورت ثانی صرف نظرکردن ازذکر دلائل وآثارجنبه علمی قاآنی واکتفابذکرمعلومات کردن درنظراهل فکروتتبع نقص است . 2-اخلاق قاآنی بدیهی است ذکراحوال هرشاعری مستلزم بحث درمعلومات او. اخلاق وروحیات اووبالاخره قدروقیمت شعروادبیات اوست . آقای دولت آبادی هم این سه نقطه ملاحطه رافراموش نکرده درخصوص قسمت اول چنانکه ملاحظه گردید معتقدهستند قاآنی "درعلوم عقلیه ونقلیه وادبیه بهره وافربرده " و"حتی جنبه شاعریش باعظمی (!) که دارد دون مرتبه سایرفضائل اوشمرده می شود" ولی دلیلی برای آن ذکر نکرده اند. اما درقسمت اخلاق وروحیات قاآنی آقای دولت آبادی دراین قسمت مثل اینکه موظف بوده اند شاعرراآنطوری که هست جلوه نداده وازحیث اخلاق هم اوراتمجید فرمایند وچون مساله بدرجه ای فاش است وخود آقای دولت آبادی هم اعتراف باخلاق ذمیمه شاعردارند ونمیتوانند آنراپرده پوشی کنند معاذیرازبرای آن تراشیده اند. دراینکه قاآنی یک شاعرمتملق درباری دروغگوئی بوده است که برای پول شعرمی گفته درمدح اشخاص نالایق وفاسد مبالغه مینموده است شکی نیست. خودآقای دولت آبادی هم بدان اعتراف می فرمایند. ( مجله آینده صفحه 409- 410و 411 ) وبازدراینکه قاآنی یک شخص عیاش فاسد هرزه وبی تقوائی بوده است شبهه ای نیست . صحائف اشعار اوبدین معنی ناطق وخود آقای دولت آبادی نیز بدان اعتراف دارند( مجله آینده صفحه 412سطر14-21) باوجودهمه اینها . نویسنده محترم شرح احوال قاآنی خودراملزم بدفاع دیده ومعاذیری ذکرمیفرمایندکه احیانا" عذربدتر ازگناه " رابخاطرانسان می آـورد. مثلا دریکجا میفرمایند"تنها بااین وسیله (یعنی شاعری) میتوانسته است خودرابه ارباب ثروت ونفوذ وبالاخره دربارسلطنت نزدیک نمود باسایش خاطرزندگی نماید" شاعری که برای نان شعر گوید شاعرنیست گداست . شاعری که برای خوردن ریزه خان اعیان واشراف شعر گوید قابل تمجید نیست . بازجای دیگر میفرمایند" مدیحه سرائی ومزاج گوئی آمیخته به مبالغه درمدح وثنای شیوه دیرینه شعری ماست . وعلتش کسب معیشت بوده است " وبرای زیادگرفتن صله برمبالغه واغراق میافزوده اند. توضیح نویسنده : گویا آقای دولت آبادی می خواستند ( مجازگوئی ) بنویسند واشتباهاکلمه معمول بین عوام که مجازرامزاج و مزاج رامجاز می گویند نگاشته اند. بازدرجای دیگرمیفرمایند" پس اگر قاآنی به اقتضای زمان د رمدح شاهزادگان واعیان واشراف مملکت درمبالغه گوئیها داد سخن داده است این تقصیررانمیتوان بتمامه درنامه عمل شاعرنوشت .. وناشی ازطبع تملق دوست وتملق سرای زمان بوده که مانند گردوغبارغلیظ برروی آینه طبع نورانی شاعرپیوسته می نشیند وناچاربوده است آنهارابکاربرده روزگارزندگانی خودراادامه داده باشد." گمان می کنم نان موردن وزنگانی متوسط کردن مستلزم هیچگونه کثافت کاری ودرهم شکستن اصول عفت وتقوی نیست وتصورنمیکنم قاآنی برای تحصیل معاش اینطور شعرمیگفته است بلکه طمع رسیدن به معیشت وسیع ومیل به خوشگذرانی اوراباین راه انداخته است . ابدااین عذرمتوجه نیست که انسان بگوید من برای اینکه خانه ( پنج هزارتومانی ) داشته باشم دزدی کردم . دزدی وقتی معفو است که برای حفظ حیات مرتکب آن شده باشند والانائب حسین کاشانی هم باید درنظرها بی تقصیر باشد زیراآن بیچاره برای داشتن پارک ولوازم عیش وتجمل مطابق مقتضیات زمان مبادرت به راهزنی کرد. همچنانکه قاآنی برای بیشتر صله گرفتن درمدح درباریان فاسد بیشتر مبالغه نموده است وبرای رسیدن به دربارسطنتی وتهیه لوازم زندگانی تافرق درمنجلاب تملق فرورفته است . این چه عذری است ؟ مگر تمام آنکسانی که مرتکب جنایتهای مدنی واخلاقی میشوند غیرازاین عذردارند وفقط برای زندگانی تلاش کرده اند؟ ماآنهارا فقط ازاین جهت مقصر میدانیم . که تلاش بری کسب معاش وجنگ وزندگانی حدودی داردکه شرایع آسمانی وقوانین مدنی واصول اخلاقی آنرامعین کرده است وهرکسی ازآن تخطی کند مقصراست . درینصورت دیگرنباید قاآنی راشاعر گفت بلکه کاسبی است که سرمایه آن قطارکردن الفاظ ومبالغه گوئی وتملق گفتن است . ازجمله دلایلی که آقای دولت آبادی آنرامجوزروش واخلاق قاآنی ذکرفرموده اند اینست که سایرشعراءهم این رویه راداشته اند. اولا دلیل نقضی که شایع ترین اقسام استدلال است درایران یک دلیل مقنع وکافی نیست. سایرین هم بدکردند . بدی سایرین قلم عفو برخطایای اخلاقی قاآنی نمی کند. تملق ودروغ وستایش ظلمه فاسدوتمجید قبایح فی حد ذاته قبیح وقبح آن عقلی است . اگرفرض کنیم تمام افراد ملتی باین صفات متصف باشند همه افردگناهکارومستوجب نکوهش هستند. ثانیا : همه شعرااین طورنبودند واگر هم مدحی گفته اند رویه اعتدال راازدست نداده اندوممدوح آنهانیز اندکی شایستگی داشته است . فردوسی . سعدی . حافظ . خیام . سنائی . ناصرخسرو. نظامی درتمام دیوان این شعرایک سطر ازتملق ها ومبالغه هائی که سراسردیوان قاآنی راسیاه کرده است دیده نمیشود شاعر حقیقی اینها هستندکه شعرتراوش روح آنهابوده وبرای " نزدیگ شدن به دربارسلطنت " شعر نسروده اند. دردیوان منوچهری ومسعود سعد سلمان وفرخی سیستانی که قصاید مدح موجوداست آیانظایراغراقات ومجازگوئی های قاآنی دیده میشودوبالاخره ممدوح آنها حاج میرزااقاسی ومهد علیااست . ثالثا: اگر اساتید سلف بمدح وستایش ارباب نفوذ پرداخته اند اقلا لطایف ادبی ازخود باقی گذاشته ونمونه هائی ازفصاحت وبلاغت زبان فارسی وتشبیهات بدیع دردواوین آنهابقدری هست که کفاره گناهان آنهامحسوب شودولی قاآنی ازاین مزیت هاهم محروم است . رابعا: درزمان خود قاآنی نیز شعرائی بودهاندکه پیرامون مدح وتملق ودروغ ومداهنه نمی گشتند آیامقتضیات زمان فقط به آقای قاآنی فشارآورده بود نه به شیبانی که دیوان او پراست از نصایح واندرزومناعت طبع وبدبینی نسبت باوضاع ! یکی دیگر از اخلاق نکوهیده قاآنی که آقای دولت آبادی بااعتراف بدان میخواستند آنرانیز ندیده انگاشته وازنظربپوشانند عیاشی وهرزگی شاعراست که آقای دولت آبادی میفرمایند" اگرشخص بی اطلاعی باثارادبی این شخص نظرکند اوراشخصی دارای اخلاق نکوهیده وعملیات ناپسندیده تصور مینمایدو گمان میکند ( خبریقین می کند). اوتمام وقت خودرابلهو ولعب وعیش وطرب می گذرانیده است ودرصورتیکه ازمعاشرین اوغیراین شنیده شده است واگر بواسطه معارت بادرباریان فاسد العمل ویاباقتضای طبیعت گاهی مختصر ارتکابی داشته بحدی نبوده است که بتوان اینگونه نسبتهاراباو داد..." اولاچراآقثای دولت ابادی میفرمایند" اگر شخص بی اطلاعی " خبرهرشخصی ( چه بااطلاع وچه بی اطلاع " که بصحائف شعراین مرحوم نگاه کند حس می کندکه شاعریک رند قلاش هرزه وفاسدی بوده است وهیچ دلیلی بهترازشعر شاعرواعترافات خود اوکاف ازاخلاق اونیست . شعرشاعر آینه روح او ومظهر فکروروحیات اوست . خودشاعرمی گوید من شرب میخورم . قماربازی میکنم وبدترازهمه مرتکب قبیح ترین اعمال بشری ( شنایع قوم لوط ) میشوم ولی آقای دولت آبادی میفرمایند" ازمعاشرین اوغیراین شنیده شده "یکی ازمصا دیق "اجتهاد مقابل نص " گمان میکنم همین طرزمدافعه آقای دولت آبادی است . مگر اینکه آقای دولت آبادی مدعی شوندکه قاآنی اینطور نبوده است واین اشعاری که حاکی ازاخلاق نکوهیده اوست بیهوده سرود ه واصل نداشته وعمدا بخودنسبت داده است. دراین صورت باید قاآنی رادرزمره مجانین درآورد نه شعراکه بدین واقعیت اخلاق زشتی رابخودنسبت داده است . صحیح است . یعنی الفاظ هست که درمیان شعرامعمول شده وجزءلوازم شعرگفتن ایرانیان بوده است مثلا تعریف ازشراب کردن ولی توصیف اعضاء قبیح الذکروشرح شنایع اخلاقی ومذهبی هم جزء لوازم شعر است یاحاکی ازاخلاق شاعر؟ درخاتمه این قسمت من یک سوال ازنویسنده محترم شرح حال قاآنی دارم وآن اینست که ایشان مینویسند قاآنی خیلی بشاش وخندان وخوش معاشرت بودهاست ودلیل خودرانیز اشعارقاآنی قرارمیدهند و این مسمط رابطورنمونه ذکرمیفرمایند. الاچه سالهاکه من می وندیم داشتم چوسال تازه می شدی می قدیم داشتم ... الخ دراین صورت آیاهمین طورکه ایشان ازاشعارقاآنی به بشاشت وخنده روئی استدلال می کنند ماحق نداریم ازاشعاراو مثل . یک طبق بلورراماند که...الخ و" تیغم بسپر...الخ ودنباله های مفتضخ آن تصورکنیم که آقای قاآنی یک شخص فاسد بتمام معنی الکلمه بوده است واگرکسی اینطور استدلال کرد "بی اطلاع است " برای اینکه " ازمعاشرین اوغیراین شنیده شده است . قدروقیمت ادبی قاآنی من بعید می دانم آقای دولت آبادی که خودشعرمیگویند وباشعارفارسی آشنائی کامل دارند . مثل مبتدیان درادبیات فارسی . به قاآنی حقیقتا قدروقیمت ادبی بدهند وبانچه درمجله آینده نوشته اند معتقد باشند. بنده بیشتر تصور میکنم تمجیدات آقای دولت آبادی جنبه تعارف ومجامله راداشته است وازقبیل همان الزاماتی است که غالب نویسندگان احوال شعراداشته وآقای دولت آبادی نیز درقسمت معلومات واخلاق قاآنی اظهارنموده بودند . کسیکه استحکام تراکیب لفظی وبلاغت های شورانگیزفردوسی رادیده باشد. کسیکه طراوت ولطافت وسلامت اشعارسعدی رادریافته باشد . کسیکه متانت وانسجام وبلندی وفکر حافظ رادرک کرده باشد . کسیکه به بدایع ولطائف تشبیهات وکنایات واستعارات وسبکروحی نظامی آشنائی داشته باشد. کسیکه باروح خندان ولاقید واحیانا محزون خیام وشفافی الفاظ وتراکیب عذب او موانست نموده باشد. کسیکه طبع بلندومنیع وقریحه وقاد ناصرخسروعلوی راتماشانموده است . کسیکه عزت نفس .هوش بلند پرواز سنائی رادیده است . وبالاخره ملتی که خاقانی دارد. منوچهری دارد. مسعود سعد دارد . فرخی سیستانی واین شعراء فحل رابدنیا آورده است نقص است اسم قاآنی گداوقلاش وهرزه ومتملق رادرردیف شعراآورده . دیگر چه رسدباینکه مانند آقای دولت آبادی آنراشاعرعظیم و"فاتح سبک جدید " و" خاتم سبکهای قدیم " بگوید ! خیلی عجب است آقای دولت آبادی میفرمایند " به جرات میتوان گفت قاآنی درمیان شعری ایران ازسلف وخلف یکه تازمیدان الفاظ است " قاآنی وقتی می خواهد ازناصرالدین شاه مدح کند ازگرز وشمشیروزوبین وپیل واژدروسپرو تیروکمان صحبت میکند . درتغزل غیرازتشبیهات واستعاراتی که هشتصد سال تکرارشده چیزی نمیگوید . آیا این است معنی انقلاب ادبی ؟ شاید غرض آقای د ولت آبادی ازانقاب ادبی قاآنی وتجدد آن مرحوم وآشنائیشان به زبان اروپائی این است که وقتی خواسته است اعتماد السلطنه رامدح کند اسم نیوتن رادرشعر آورده وگفته است نیوتن ریزخوارخوان فضل علی قلی میرزا بوده است . درهرصورت بنده ازانقلاب ادبی قاآنی چیزی دستگیرم نشد .لذامتاسف هستم که چرا قاآنی " یک صدسال زود بدنیا آمده است " شایدهم آقای دولت آبادی باین شعر قاآنی که میگوید : "ملک نژادا جهان چو من نزاید همی (؟)" "پس ازمن ای بس حکیم که می بیاید همی " " بمرگ من پشت دست زغم بخاید همی " "دودست خویش ازاسف بهم بساید همی " "که کاش قاآنیا بدی دراین روزگار" گول خورده وخیال کرده اند چون قاآنی خودش تعریف ازخودش کرده ومدعی شده است که حکما ء بعد ازاو برای اومتاسف خواهند شد پس حقیقتا اینطور بوده است وایشان هم باید ازفقدان اودراین عصرنورانی متاسف باشند وازاینرو پنج مصرع فوق رانیز درذیل مقاله خود بطوردلیل ذکرفرمود ه اند. درصورتیکه اگر مرحوم قاآنی دراین عصر هم تشریف میداشتند بازهیج .. |+| نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در تاریخ چهارشنبه 21 مهر ماه سال 1389 در موضوع مقالات و تحقیقات ادبی | چاپ یادداشت | 6 نظر جنبه انتقادی شعر حافظ - بمناسبت ۲۰ مهر جنبه انتقادی دراشعارحافظ بمناسبت 20 مهر روز بزرگداشت حافظ برگرفته ازکتاب : سخنی چنددرباب احوال واشعارحافظ نوشته جواد مجد زاده (صهبا) د ایره المعارف بریتانی درخصوص جنبه انتقادی اشعارحافظ می نویسد: "حافظ اززندگی ریاکارانه وطریقه زهدفروشان بیش ازاندازه تنفرداشته ورویه بی اعتنائی وباد ه پیمائی که ازخصایص روحیات اوبوده برآتش داشته است که جداهمکاران سالوس وحقیقت فروش متظاهرخودراموردپرخاش وحمله قراردهد . تاآنجاکه درمقام هجو وننگین ساختن آن گروه ضمن اشعارومنظومات خویش فروگذارنکرده وواقعا داد سخن داده است ." علت اینکه خواجه دراشعارانتقادی خودبیشتر باسامی میخانه و پیر می فروش وغیره توسل جسته . ازباب پیرایگی وسادگی می گساران است . چه درنظرخواجه مردم مزورومتقلب حتی ازاشخاص سفاک وخونریز بدترند. شعرای بعدازحافظ . اصطلاحات پیرمغان وخرابات وشیخ وصوفی وامثال آنهارازاو تقلید کرده اند. مقایسه حافظ بامنتقدین دیگر ناصرخسرو نخستین شاعریست که شعرراوسیله نشرعقاید مدهبی ورد مخالفین قرارداده بعد ازاودرقرن ششم سنائی وخیام این کارراپیروی کرده اند. بااین تفاوت که خیام ویران کننده و سنائی سازنده عقاید است واین هردونتیجه ناصرخسرو هستند . ناصرخسرو هم خراب می کندوهم میسازد . درصورتیکه خیام فقط القاءشبهه وتردید مینماید وهمین ایجاد شک . مبداکمالی است که مولوی وحافظ وسنائی وسیله دلخوشی بشر قرارداده اند. زیراخشنودی خیال بچیزی باعث جمودفکر می شود. انقلابی که خیام درافکارتولید نمودومبادی سابقه راد چارتشکیک کرد. راه رابرای قبول افکارجدیدی بازنمودوهمین شبهه وتردیدی که اوالقاکرد ترقی روحی ونمو فکری ایرانیان راتاسه قرن دیگر تضمین نمود . بدیهی است کسی که درریاضیات فرداول ودرحکمت وفلسفه همدوش ابوعلی سیناست وقتی بگوید. آنانکه محیط فضل وآداب شدند درجمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای ودرخواب شدند . گفتاراواثرغریبی میبخشدو پایه بسیاری ازمعتقدات مردم رامتزلزل می کند. بطورکلی افکارخیام بری تکان دادن دماغ بشر لازم بوده وشاید تصورکردکه مردم را لاابالی میکند. زیرانه شخصا شریروبدکاره بوده ونه حب جاه وریاست داشته بلکه معتقدات آمیخته به تعصب مذهبی راویران میکرده. تابجای آن فکرآزادی رابنا کند. انتقادات سنائی هم سیاسی است وهم اخلاقی ومذهبی وحتی درآخرحدیقه صوفیان زمان خودراموردانتقاد قرارداده ومخصوصا دنبال فقهاوزهادراخیلی گرفته ونزاع حنفی وشافعیرانکوهش کرده است . تنهاتفاوتی که میان خیام وسنائی هست این است که خیام افکارسابقه رابهم میزند تامردم خودبجستجوی افکارتازه ای بپردازند .اما سنائی وحافظ مبادی و اصولی را به مردم نشان داده وبجای آنچه ویران میکنند . بنای تازه ای می سازند. حافظ درجستجوی انبساط خاطراست ومی رابری نشاط می خوردولی خیام درطلب غفلت وبیخودی می رود وباده رابرای تسکین درد می نوشد. درحقیقت می توان گفت که سنائی ومولوی وخواجه معمای زندگی راحل کرده اندوخیام راه انتقاد وحق گویی رابرای ایشان بازنموده. اگرچه قبل ازآنان فردوسی هم انتقاداتی داردولی اولاباین وضوح وصراحت نیست وثانیاخودراداعی این کار قرارنداده است . خواجه وخیام ومولوی درتربیت بتدریج ومداراقائلند وخراب کردن رامقدمه رسیدن به کمال میدانند. بااین تفاوت که حافظ ومولوی تجدید بنا را بعدازویرانی ضروری می شمارند چنانکه مولوی فرماید. هربنای کهنه کابادان کنند نی که اول کهنه راویران کنند. جنبه دیگری که دراشعارخواجه باید موردنظرقرارگیرد این است که لهجه انتقادی حافظ غالبا صریح نبوده وقابل تاویل وتعبیراست لیکن درمعنی وحقیقت ازسخنان خیام زننده ترمی باشد. خیام طرز تفکروروش ومعتقدات مردم را مورد انتقاد قرارداده . خواجه نیزهمین کارراکرده بااین تفاوت که لحن خواجه ظاهرا مرموز ولی باطنا موثرتراست مثلا دراین بیت : جنگ هفتاد ودوملت همه راعذربنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زندند. مولوی همین مضمون رادرحکایت رومی وعرب وایرانی که هرسه انگورمی خواستند ولی آن رابه اسامی مختلفه می نامید ند .بیان کرده وخیام بصورت دیگری درآورده وگفته : چه کفروچه اسلام وچه طاعت چه گناه مقصود توئی بهانه بردارازپیش خلاصه این که لحن خیام صریح وبی پرواست . اما حافظ بنا باقتضای زمان طوری مقصود رابیان می کندک بهانه تکفیربدست مخالفین نمیدهد . هرچند دیوان خواجه سرتاسرمشحون ازانتقاد عوام فریبان ود عوت مردم بفراغ خاطروبی اعتنائی بانقلابات زمان وحوادث روزگاراست . . دراینجا برای نمونه بیتی چند ازاشعاروی نقل می کنیم . اشعارانتقادی حافظ مجموع اشعارانتقادی حافظ رامی توان بدوطبقه تقسیم کرد. اول . دوره ایست که خواجه ازصحبت زهد فروشان ریاکاربیزاری جسته وبقول خود ازمدرسه به خانقاه رفته است . عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن مبوس جزلب معشوق و جام می حافظ که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن . === ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست نان حلال شیخ زآب حرام ما = زاهد ظاهر پرست ازحال ما آگاه نیست درحق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست . == فقیه مدرسه دی مست بود وفتوی داد که می حرام ولی به زمال اوقاف است . == عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگری برتو نخواهند نوشت . = بروای زاهد ودعوت نکنم سوی بهشت که خدادرازل از بهر بهشتم نسرشت توو تسبیح ومصلی وره زهد وورع من ومیخانه وزناروره دیروکنشت . = دلم ازصومعه وصحبت شیخ است ملول یارترسابچه گو خانه ی خمار کجاست ؟ پایان قسمت اول . |+| نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در تاریخ دوشنبه 19 مهر ماه سال 1389 در موضوع مقالات و تحقیقات ادبی | چاپ یادداشت | 0 نظر جنبه انتقادی شعر حافظ - قسمت دوم وپایانی جنبه انتقادی در اشعارحافظ قسمت دوم وپایانی خوشا نیازونمازی که ازسردرد بآب دیده وخون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش سرنماز دراز بخون دختررز جامه را قضاوت کرد. = گرچه برواعظ شهر این سخن آسان نشود تاریاوررزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز وهنرکن که نه چندان باشد حیوانی که ننوشد می وانسان نشود اسم اعظم بکندکارخود ایدل خوش باش که بتلبیس وحیل دیو مسلمان نشود. == زاهدو عجب ونمازومن ومستی ونیاز تاتراخود زمیان باکه عنایت باشد زاهد ارراه برندی نبرد معذوراست عشق کاریست که موقوف هدایت باشد. == واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند چون بخلوت میروند آن کاردیگر میکنند مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چراخود توبه کمتر می کنند گوئیا باور نمیدارند روز داوری کاینهمه قلب ودغل درکارداور میکنند بنده پیرخراباتم که درویشان او گنج راازبی نیازی خاک برسرمیکنند خانه خالی کن دلا تامنزل جانان شود کاین هوسناکان دل وجان جای دیگر میکنند یارب این نو دولتانرا باخرخودشان نشان کاین همه نازازغلام ترک واستر میکنند == یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید دودآهیش درآینه ادراک انداز == ریای زاهد سالوس جان من فرسود قدح بباروبنه مرهمی براین دل ریش ریاحلال شمارندوجام باده حرام زهی طریقت وملت زهی شریعت وکیش == بیاای شیخ درخم خانه ما شرابی خور که درکوثرنباشد = واعظ ما بوی حق نشنید بشنواین سخن درحضورش نیز می گویم نه غیبت میکنم = دورشو ازبرم ای واعظ وافسانه مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم . == ناصح بطعنه گفت حرامست می مخور گفتم بچشم گوش بهر خر نمیکنم این تقویم تمام که چون زاهد ان شهر نازوکرشمه برسرمنبر نمیکنم . == نشان اهل خدا عاشقی است باخود دار که درمشایخ شهر این نشان نمی بینم . بامدعی مگویید اسرارعشق ومستی تابیخبر بمیرد در درد خود پرستی == بدرندان مگوای شیخ وهشدار که بامهرسپهری کینه داری نمی ترسی زآه آتشینم تودانی خرقه پشمینه دااری == زرهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح که چومرغ زیرک آید نفتد به هیچ دامی = پیش زاهد ازندی دم مزن که نتوان گفت باطبیب نامحرم حال درد پنهانی زاهدپشیمان راذوق باده درجانست عاقلامکن کاری کاورد پشیمانی = بیاکه خرقه من گرجه رهن میکده هاست زمال وقف نبینی بنام من درمی == من حال دل زاهد باخلق نخواهم گفت کاین قصه اگر گویم باچنگ ورباب اولی == مرحله دوم انتقاد خواجه ازصوفیان زمان خودوکسانی است که این لباس راوسیله کسب ثروت وشهرت قرارداده وبنام پیرومرشد مردم راگمراه می کردند وبقول خودش مرحله انتقال خواجه ازخانقاه بمیخانه است . دلم زصو معه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان وشراب ناب کجا؟ == زین زهد وپارسائی بگرفت خاطرمن ساقی بده شرابی تادل شود گشاده صوفی که دی نصیحت میکرد عاشقان را امروز دیدمش مست تقوی ببادداده . = نقدصوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بساخرقه که مستوجب آتش باشد . = منعم ازمی مکن ای صوفی صافی که حکیم درازل طینت مارازمی ناب سرشت صوفی صاف بهشتی نبود زانکه چومن خرقه درمیکده ها درگروباده نهشت . = چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سرپیاله بپوشان که خرقه پوش آمد. = غلام همت دردی کشان یکرنگم نه آن گروه که ازرق لباس ودل سیهند من ازچه عاشقم ورند ومست ونامه سیاه هزارشکر که یاران شهر بی گنهند. == پیر دردی کش من درحق ازرق پوشان رخصت بحث نداد ازنه حکایتها بود. = صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد پاردمش درازباداین حیوان خوش علف . == صوفی بیاکه شد قدح لاله پرزمی طامات تابچند وخرافات تا بکی بگذر زکبرونازکه دیده است روزگار چین قبای قیصرو طرف کلاه کی . == ازدلق پوش صومعه نقد طلب مجوی یعنی زمفلسان سخن کیمیا مپرس == همچنین خواجه مکرر ازدوروئی صوفیان ظاهرساز شکایت کرده وفرموده . صوفی مجلس که دی جام وقدح می شکست دوش بیکجرعه می عاقل وفرزانه شد. -== زاهدی راکه نبودی چو صوامع جائی بین که درکنج خرابات مقام است امروز صوفیان سرخوش وپیمانه می درگردش چشم بد دور که خوش شرب مدامست امروز. == صوفی سرخوش ازایندست که کج کرده کلاه بدوجام دگر آشفته شود دستارش . == می صوفی افکن کجا میفروشند که درتابم ازدست زهد ریائی بیاموزمت کیمیای سعادت زهم صحبت بد جدائی جدائی. بوی یکرنگی ازاین قوم نیاید هرگز دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی خدازآن خرقه بیزاراست صدبار که صد بت باشدش درآستینی درونها تیره شد باشد که ازغیب چراغی برکند خلوت نشینی . == بیفشان زلف وصوفی راببازی وبرقص آور که ازهر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی . پایان [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 11:34 ] [ ح ]
موقعیت جغرافیایی و تاریخچه طالخونچه شهری است در استان اصفهان و در منطقه مبارکه. این شهر با قدمتی هزار ساله آثار تاریخی دورههای مختلف را در خود جای داده و از آن جمله میتوان به مساجدی با معماری دوره صفویه، قلعهها و بناهای قدیمی اشاره کرد. نام اصلی این شهر «طالقان جی» بوده که به دلیل خونریزی قوم مغول در این محل، نام آن به طالخونچه معروف گردید. این شهر همچنین زادگاه صاحب بن عباد یکی از وزرای مسلمان بوده است.[۱]در شماره 201(تیرماه سال 1382) کیهان از سیدمصطفی مجرد باعنوان «صاحببن عباد؛ دانشمندی سیاستمدار» چاپ شد که ازجمله بحثی بود درباره زادگاه وی «طالخونچه» که در شماره 207 جوابیهای از محمدعلی جعفریان ذیل «صاحببن عباد؛ طالقانی یا اصفهانی؟» آمده است. اکنون سومین نوشتار در این باب که حاوی اطلاعات و دریافتهای تازهای است نسبت به دو مقاله قبلی درباره طالقان و طالخونچه از دکتر محمدجواد شریعت تقدیم میشود. دوست عزیز و دانشور ما جناب آقای محمدعلی جعفریان که از آثار فاضلانه ایشان بسیار بهرهمند شدهایم، در شماره 207 مجله کیهان فرهنگی، در مقالهای انتقادی به آنچه آقای سیدمصطفی مجرد در شماره 201 همان مجله راجع به صاحببن عباد و قریه طالخونچه (که اکنون تبدیل به شهرستان شده است) نوشته بودهاند (و من توفیق دسترسی به آن ترا نیافتم) ایرادهایی گرفتهاند که بهنظر قاصر این بنده هیچ مدان، جای تأمل دارد. و بنده سعی میکنم در این مقاله، رافع شبههای موجود باشم. سالها پیش از این، زندهیاد احمد بهمنیار؛ استاد دانشمند و پرآوازه که خدایش غریق رحمت خود فرماید، کتاب مفصلی درباره زندگی و آثار صاحببن عباد نوشت و جزو سلسله انتشارات دانشگاه تهران بهچاپ رسید و درآن کتاب، زادگاه صاحببن عباد، قریه طالخونچه اصفهان ذکر شده است که گویا آقایان سید مصطفی مجرد و محمدعلی جعفریان هیچکدام آن کتاب را ندیدهاند، زیرا بهطوری که از مقاله انتقادی جناب جعفریان برمیآید جزو مآخذ هیچکدام ذکری از آن کتاب بهمیان نیامده است. قابل ذکر است که در زمان قدیم در ایران، سه طالقان وجود داشته است. یکی طالقان خراسان که موءلف «حدودالعالم» محل آنرا میان طخارستان و ختلان و در سرحد گوزکانان، و یاقوت در «معجمالبلدان» بین بلخ و مروالرود یاد میکند. اصطخری گوید: «بزرگترین شهرستان طخارستان طالقان است؛ این شهرستان در زمین همواری واقع شده و فاصله آن تا کوه یکتیر پرتاب است، نهری بزرگ و باغهای بسیار دارد وبه اندازه ثلث بلخ باشد.گروهی از فضلا بدان انتساب دارند. این همان طالقان است که در شاهنامه فردوسی از آن سخن بهمیان آمده است: سوی طالقان آمد و مرورود / سپهرش همی داد گفتی درود دگر طالقان شهر تافاریاب / همیدون به بخش اندرون فاریاب سوی طالقان آمد و مرورود / جهان پرشد از ناله نایو رود اصولاً پادشاهان این ناحیه لقب (طالقان) داشتند. در این ناحیه، نوعی پارچه ابریشمی تولید شده است که آنرا طالقانی یا اللبودالطالقانیه مینامیدند. از افراد منسوب به این طالقان، یکی ابواسحاقبن اسماعیل، محدث معروف خراسانی است که ساکن بغداد بود. دیگری ابوبکر سعیدبن یعقوب از محدثین خراسانی است و از نزدیکان احمد حنبل است، دیگری، ابوالحسن علیبن المفضل، صاحب «رساله الامثال البغدادیه» است. و دیگری ابومحمد محمودبن خداش طالقانی، محدث ساکن بغداد است. طالقان دوم شهرستانی است که از شمال و مشرق محدود است به مازندران، و از جنوب به ساوجبلاغ و از مغرب به قزوین که ناحیهای است کوهستانی وقسمت مهم آن در دره شاهرود واقع شده است، این طالقان را در قدیم صالقانری و در ازمنه جدیده طالقان قزوین نامیدهاند. از این طالقان است ابوالخیر احمدبن اسماعیل یوسف طالقانی واعظ، که از دوستان سمعانی صاحب کتاب «الانساب» است و سمعانی در کتاب خود، او را دوست و همشاگردی خود میداند و از او به نیکی یاد میکند. دیگری ابوعبدالله سیدی طالقانی است که سمعانی او را از طالقان ری میداند و میگوید: او از کبار مشایخ و بزرگان علم حدیث بوده است؛ و ابوعبدالرحمن سُلمی او را از بزرگان صوفیه میداند. شخص دیگری که سمعانی در کتاب «الانساب» خود نام میبرد و چنین وانمود میکند که از اهالی طالقان ری است، ابوالحسن عبادبن عباس بن عباد طالقانی است که پدر صاحب بن عباد بوده. سمعانی میگوید: ابوالعلا احمدبن محمد بن فضل حافظ به زبان خود در اصفهان از قول محمدبن طاهر مقدسی حافظ به من گفت که کتابی از تألیفات ابوالحسن عبادبن اسماعیل طالقانی پدر صاحب اسماعیلبنعباد در شهرری دیدم درباره احکام قرآن. سومین طالقان، طالقان جی است، توضیح آن که نام قدیم یا لقب قدیم شهر اصفهان جی بوده است (رجوع کنید به معجمالبلدان ج 2 ص 202 چاپ دارالکتب العربی- بیروت) این بنا بر بعضی مآخذ قدیم من جمله «معجمالبلدان» اطلاق جزء بر کل بوده است، به این معنی که جی قسمتی از اصفهان بوده است و قسمت دیگر آن «یهودیه» بوده است که از «جی» بزرگتر بوده، اما ناحیه جی (که در زبان فارسی باستان در زمان هخامنشیان به آن «گی» میگفتهاند) آبادتر بوده است و دهات منسوب به آن به تعداد روزهای سال بوده است. طالقان جی همان است که اکنون «طالخونچه» نام دارد و از نظر تبدیل حروف به یکدیگر، طبق قواعد زبانشناسی، هیچ مانعی در تبدیل طالقان جی به طالخونچه وجود ندارد، تبدیل طالقان به طالقون «بنابر تبدیل الف به (واو) قبل از حرف (ن) که در زبان فارسی جریان دارد، و در لغتنامهها و معجمهای مکانها که همه طالقون را به (طالقان) ارجاع دادهاند؛ عادی است. تبدیل حرف «قاف» به «خ» نیز فراوان است: یقه (یخه) چقماق (چخماخ) ذقن (زنخ) تاق (تاخ). تبدیل «جی» به «چه» نیز فراوان است و در متون قدیم اغلب به جای «چه» (جی) آمده است (رجوع کنید به کتابهایی از قبیل «ترجمانالبلاغه» و «تفسیر سورآبادی» و «الابنیه» و «ذخیره خوارزمشاهی» و...)اما خود کلمه (طالقان) معرب (تالأَن) یا (تارگان) است که «تار» در این ترکیب به معنی و مبدل (دار) به معنی درخت (عموماً) و سپیدار (خصوصاً) است و «گان» پسوند مکان است، بنابراین، طالقان به شهر یا دهی گفته میشود که دارای درختهای زیاد یا دارای درخت سپیدار زیاد باشد. استاد دانشمند اصفهانی جناب آقای محمد مهریار در کتاب «فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان» که به تازگی منتشر کردهاند، ذیل نام «تالخونچه» مرقوم فرمودهاند: «تالخونچه» که امروز برخی به غلط آن را «طالخونچه» مینویسند و بیشک درست نیست... اما در چندین عبارت بعد چنین مرقوم فرمودهاند: با دقت در این واژه میبینیم که از دو جزء «طال» معادل «تال» و «قان» معادل «کان» قدس سرهکذا ]ترکیب یافته است. اما در مورد واژه «طال» بیشک اصل آن (تار) است به حکم این که حرف (ل) و (ر) در زبان پهلوی دارای یک علامت بوده است. بنابراین کلمه (طال) تلفظ دیگری از واژه (طار) است و طار معادل (تار) است که معنی آن بر ما واضح است. و جزء دوم همان پسوند (گان) که در تعریب به صورت (قان) درآمده است. بنابراین، طالقان همان (تارگان) یعنی جایی که (تار) بدان منسوب است. و (تار) معادل (دار) است به معنی درخت، اتفاقاً با واژه (طار) معادل (تار) محلهای بسیاری در اطراف کشور آمده است مثل طار (نطنز و گنبدکاووس) و طاران (سراب) و غیره. ولی ظاهراً طالقان معرب تالأَن است... بنابر آنچه استاد دانشمند پس از اظهارنظر اول خود آوردهاند، معلوم میشود که طالقان معرب است و در تعریب حرف (ط) به جای (ت) میآید. از طرف دیگر، بسیاری از لغات فارسی با حرف (ط) به جای (ت) نوشته میشوند، مانند طپانچه، طهران، طپیدن، طوس و مانند آنها و خود استاد نیز (طار) را معادل (تار) میدانند نه معرب آن. بنابراین، نوشتن طالخونچه با حرف (ط) اشتباه نیست و اگر کسی اعتراض کند که جمع حرف (ط) با (چ) که از چهار حرف مخصوص فارسی است جایز نیست، در پاسخ او باید به کلمات (طپیدن) و (طپانچه) اشاره کرد. بدون شک «طالقان» معرب (تارگان) است زیرا در کلماتی مانند طبرستان (تبرستان) و طنجه (تنگه) حرف «ت» به «ط» تبدیل شده و در کلماتی مانند ابتهال (ابتهار) اثلم (اثرم) هدیل (هدیر) حرف«ر» به «ل» تبدیل شده و در کلماتی مانند دهقان (دهگان) خانقاه (خانگاه) قصار (گازر) دانق (دانگ) حرف «گ» به «ق» تبدیل شده است. اما آنچه در یکی از روزنامهها (گویا روزنامه ایران) نوشته شده است که طالخونچه در اصل طالقانچه یعنی طالقان کوچک است، کاملا نادرست است و درست آن این است که در مقابل طالقان خراسان و طالقان ری، در ناحیه اصفهان طالقان جی وجود دارد. و در همان روزنامه آمده است که پس از کشتار هلاکوخان در مراکز اسماعیلیه، طالقانچه به صورت طالقانخونی و طالخونی درآمد، که آن هم نادرست است و طالخونچه در گفتار عوام و به صورت مختصر به صورت طالخونی درآمده است. البته بعضی عقیده دارند که «ی» در آخر طالخونی جانشین «جی» یا «چی» است که شباهتی به «چی» علامت نسبت ترکی داردقدس سرهمثل گاریچی و درشکهچی و...[. تا اینجا مشخص شد که در ایران، سه طالقان وجود داشته است که اولی، طالقان خراسان است و دومی، طالقان قزوین یا طالقان ری است و سومی، طالقان جی (بر وزن طالقان ری) است که از نظر ساختمان لغوی تبدیل به طالخونچه شده است و کلمه طالقان به معنی ده یا شهر پردرخت عموماً و ده یا شهر پر از درخت سپیدار خصوصاً باشد و طالخونچه درنظرگاه اول در چند سال پیش چنین جایی بود. محمد مهدی بن محمد رضا الاصفهانی صاحب کتاب «نصف جهان فی التعریف اصفهان» اسم این محل را (تالی خونی) آورده و ضمن توصیف شرایط اقلیمی به نوعی خربزه به نام کریم خانی اشاره دارد و آن را با خربزه گرگاب اصفهان به لحاظ کیفی برابر دانسته است. در لغت نامه دهخدا آمده است که خانههای این آبادی بیشتر به صورت قلاع ساخته شده است. ساختمان این ده که اکنون به صورت شهر درآمده، حاکی از آن است که اولاً پیدایش آن تدریجی بوده. ثانیاً، شباهتهای زیادی با ساخت شهرهای پیشین ایران دارد. مساجد و خانههای این محل از نظر مطالعه ساز و ساخت قابل توجه است، از مسجدی به نام مسجد خیبر یا مسجد طالار خرابهای بیش نمانده است اما همین خرابه یادآور مسجد جامع شهر اصفهان است. پلها و قلعههای طالخونچه نشان دهنده عظمت و قدمت شهر است. طالخونچه محل سکنای تیرهای از شرکتهای یلمه است که قالیهای آنان در سراسر ایران مشتریهای فراوان دارد و اصولاً قالی بافی و چاقوسازی و ساخت گیوههای معروف اصفهانی و ایجاد صنایع دستی از شغلها و مشغولیات این محل است. اما آنچه باعث انتساب صاحب بن عباد به این محل شده است یکی اظهارنظر ثعالبی (429 هجری قمری) در کتاب «یتمةالدهر» است که ضمن شرح زندگی کافی الکفاةابوالقاسم، اسماعیل بن ابی الحسن عباد بن عباس بن عباد معروف به صاحب وزیر و کاتب رکن الدوله امیر شیعی مذهب آل بویه مینویسد «طالقان» که صاحب را بدان نسبت دادهاند از قرای اصفهان است. دیگر نظر شهر آشوب (480 هجری قمری) در «معالم العلما» است که به همین معنی اشاره دارد. از دیدگاهی دیگر هم میتوان چنین حدس زد که، اگر صاحب بن عباد در طالقان ری هم متولد شده باشد در زمان انتقال به اصفهان از نظر علقه به محیطی همانند مسقط الرأس خود طالقان جی را مورد توجه قرار داده و اقامت در آنجا را بر جای دیگر ترجیح داده است. جالب توجه این است که در نزدیکی طالخونچه، ده کوچکی به نام اسماعیل طوخان (یاترخان) وجود دارد که گویا محل اختصاصی اقامت صاحب بوده است و طرخان (یاترخان) به معنی رئیس و سرکرده و بزرگوار است. پس این محل به نام اسماعیل بن عبادی است که در آنجا رئیس و سرکرده و بزرگوار بوده است. و جالب توجه تر این است در آن طرفها، ضربالمثلی وجود دارد که حاکی از روایت توأم با ظرافتی است و آن ضربالمثل این است که میگویند:«آینه و اسماعیل طرخان؟» یعنی مگر ممکن است در اسماعیل طرخان آینه پیدا شود و این اشارهای است به این که، شایع بوده است که صاحب بن عباد گفته است من در آینه نگاه نمیکنم، زیرا اگر نگاه کنم یک ایرانی در آن میبینم! و نشان میدهد که این مطلب اولاً از حد یک شایعه تجاوز میکند، ثانیاً جای پایی از صاحب بن عباد در این محل را نشان میدهد. من خود یکی از فرزندان این محل هستم و پدر من اهل این محل بود (اما مادرم از اهالی شهر اصفهان بود) پدر من روحانی این محل بود و در مسجدی که اکنون به نام اوست (مسجد الرضا) اقامه نماز میکرد و مرجع مذهبی اهالی طالخونچه بود و من تا کلاس ششم ابتدائی در طالخونچه تحصیل کردم و بقیه تحصیلاتم در اصفهان و تهران بوده است، اما در تعطیلات زمان تحصیل، در طالخونچه به سر میبردم و اکنون که در اصفهان ساکن هستم، گاهی به آنجا سر میزنم و عموزادگان من هم اکنون در آنجا زندگی میکنند و ما در آنجا خانه پدری را حفظ کردهایم. اماکن تاریخی شهر از اماکن تاریخی شهر، می توان به قلعه سردار یاوری، قلعه ابراهیم خان، مسجد خیبر(که به دلیل عدم رسیدگی و بازسازی؛ فقط خرابهای از آن باقیاست.)، مسجد حضرت قائم و اماکن تاریخی دیگر که به علّت عدم رسیدگی توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، در حال فرسایشاند. چندی پیش نیز سردر قلعه سردار یاوری خراب شد. باغ سردار یاوری نیز که در روبروی قلعه قرار دارد، کاملاً خشک شده امّا احتمال جانگرفتن این باغ و سرسبزی آن وجود دارد. [ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 23:17 ] [ ح ]
به نام آنکه جان رافکرت آموخت چراغ دل به نورجان برافروخت
موضوع :تجارب آموزشی
نام تهیه کننده :حمیدطاهری آبان ماه 90
باسمه تعالی سپاس وستایش ویژه خداست ،خدایی که با نیروی خامه وقلم ،انسان را با علم ودانش آشنا ساخت ، علم ودانشی که بشرباآن ،سابقه وآشنایی نداشت.درود خداوند برپیامبرش که سرشار از حب وعشق به او وبنده ای از بندگان او است،پیامری که والاترین عالم ومعلم جامعه بشریت است .وباسلام ودرودبر همه اهل فرهنگ ودانش اینجانب حمیدطاهری دبیر آموزش وپرورش شهرستان مبارکه مطالبی تحت عنوان تجارب آموزشی-پرورشی که درطول این سالها کسب نموده ام به صورت مختصر دراین نوشته کوتاه معرفی می نمایم. پیش گفتار: معلمی نوعی هنر محسوب می شود ،که از این طریق با دانش آموزان ارتباط مطلوب برقرار می نماید کلاس را به خوبی اداره کرده وعلاوه برآن با تکنیک ها وشیوه ها ی کلاس داری آشنا بوده و می داند که چگونه خودرا برای یک تدریس اثربخش آماده نماید وبه چه نوع آمادگی هایی نیاز دارد/آگاهی معلم ازمهارت ها وروش های مختلف تدریس وهمچنین شیوه های مدیریت کلاس، سبب موفقیت او درامر کلاس داری می شود.در این بخش به تعریف تدریس می پردازم سپس عوامل موثر برتدریس دریک کلاس درس رابه عنوان یک تجربه فردی بازگو می نمایم .
اولین وظیفه معلم درتدریس ،راهنمایی دانش آموزان برای یادگیری است ، لذا باید با استفاده از شیو ه های گوناگون ودرموقعیت های مختلف دانش آموزان رافعالانه با مطالب یادگرفتنی وموقعیت های یادگیری درگیر نماید،اگر بخواهیم معلم یا کلاس خوب را بایک عبارت معرفی وتوصیف کنیم باید گفت معلمی خوب است که دانش آموزان را به کنجکاوی وپرشش بیشتر برمی انگیزد.دراین زمینه من دانش آموزان خودرا به گروه هایی تقسیم می کردم ودرهرجلسه به طور تصادفی ازاعضای هر گروه می خواستم تا درس جلسه قبل رابرای دانش آموزان شرح وتوضیح دهند،گاهی برای مشارکت بیشتر دانش آموزان درامر تدریس ازگروه ها تدریس درس به صورت کنفرانس مطرح می شدپس معلم باید همه عوامل رابرای مشارکت دانش آموزان درامر تدریس لحاظ کند تابه اهداف اصلی خود که تعلیم وتربیت صحیح می باشد برسد. درتبیین تدریس باید به این سوال پاسخ داد که تدریس علم است یاهنر،تدریس نه با علم مساوی است ونه صرفا یک هنراست بلکه باید گفت تدریس ازیک جهت علم است یعنی باید درتدریس ازاصول وقوانین علمی استفاده کرد .به عنوان مثال یکی از اصول یادگیری توجه به تجربیات قبلی است به این معنا که یادگیری هرموضوعی به شرط اتصال وپیوند آن با تجربیات قبلی یادگیرنده انجام می پذیرد.لذا معلم نمی تواند به این امربی توجه باشد وموظف است درفرایندتدریس به اصولی ازاین قبیل وفاداربماند.
تدریس چیست؟ اکثر صاحب نظران درآموزش وپرورش تدریس را مترادف با انتقال معلومات می دانندو ذهن دانش آموزان رابه انباری تشبیه کرده اندکه معلم باید با ارائه اطلاعات این انبار راپر کنددر صورتی که تدریس به آن قسمت از فعالیت های آموزشی که با حضور معلم در کلاس درس اتفاق می افتدودارای ویژگی های چون تعامل بین معلم ودانش آموز،فعالیت براساس هدف های معین ، طراحی منظم وایجاد فرصت وتسهیل یادگیری است. عوامل موثربربهبود کیفیت تدریس (با توجه به تجربه های عملی که دراین مدت کسب کرده ام) 1-آمادگی جسمی وروحی-روانی معلم ودانش آموز 2-استفاده بهینه اززمان تدریس 3-استفاده درست ازرسانه های آموزشی 4-بیان روشن موضوع درس 5-ارزشیابی مستمر ازدانش اموزان 6-برقراری نظم وانضباط درکلاس درس 7-ارائه درس براساس طرح درس 8-شناخت دانش آموزان اکنون به شرح وتفسیر این عوامل به صورت مختصرباتوجه به تجربه شخصی می پردازم الف: آمادگی جسمی وروحی-روانی معلم ودانش آموز یکی از ویژگی های مهم درامر تعلیم وتربیت آمادگی جسمی وروحی معلم ودانش آموز است اگر معلمی ویا دانش آموزی این خصیصه را نداشته باشد امر تدریس ناممکن است معلمی که براساس عشق وعلاقه وارد آموزش وپرورش نگردیده ودانش آموزی که باجسم وروحیه ای بیمار گونه واجباری پا به محیط آموزشی گذاشته است هرگزدراین امر مهم موفق نخواهد بود بنابراین باید هم معلم وهم دانش آموز این ویژگی مهم راداشته باشند آمادگی معلم انواع مختلفی داردکه درزیربه شرح آن می پردازم 1-آمادگی جسمی معلم : برخورداری ازسلامت جسمی ،داشتن حرکات، رفتار وگفتار منطقی، دلیل برآمادگی جسمی معلم می باشد توصیه می شودمعلم با سرووضعی مرتب وارد کلاس شود تابی نظمی درکلاس به وجودنیاید. 2-آمادگی ظاهری معلم :نخستین قدم برای ایجاد شادی ونشاط درکلاس،حالات ظاهری چهره معلم می باشد پس معلمان باید با لباس تمیز ،روشن ،زیبا ومناسب وارد کلاس شونداین کارباعث شادی ونشاط دانش آموزان می گردد. 3-آمادگی روحی وروانی معلم :معلم به محض حضور درکلاس بایدبادانش آموزان خودرابطه عاطفی برقرارکنداگرمعلمی مشکلات روحی –روانی خود راکه مربوط به خارج از مدرسه می باشد باخود به کلاس درس ببرددرکارخود موفق نخواهد شد 4-آمادگی علمی معلم :معلم دررشته ای که تدریس می کند،اطلاعات کافی داشته باشدومتناسب با پیشرفت علم وفن آوری ،معلومات ودانسته های خودرا توسعه دهد وبه روزکندمعلم تنها به کتاب های درسی تکیه نکند بلکه از کتاب های دیگر ومجلات مرتبط با رشته تحصیلی خود جهت داشتن آمادگی علمی استفاده کند دراین زمینه توصیه این حقیر به همکاران تازه کار این است که با مطالعه کتاب های جدید که مربوط به رشته تحصیلی خودشان می باشدعمل کننددراین مدت سی ساله خدمت خود که بیشترش به امرتدریس گذشت بنده مشترک مجله رشد( آموزش ادب فارسی) بودم وهم اکنون این کارراادامه می دهم تا کنون 98شماره این مجله وزین چاپ گردیده وفقط دربایگانی بعضی ازمدارس گرد فراموشی برپیشانی آن نشسته است 5-آمادگی معلم ازنظرزمان تدریس:دراین زمینه تعداد دانش آموز ،نوع فعالیت ، وسایل آموزشی ،روش تدریس و.....درنظر می گیریم معلم دراین قسمت باید با طرح درس وارد کلاس گردد تا بتوانند این آمادگی خودرا به منصه ظهوربرساند البته تعداد دانش آموزملاک اصلی این مرحله است 6-آمادگی معلم ازنظر تجهیزات : استفاده ازوسایل کمک آموزشی تاثیر بسیار برافزایش کمیت وکیفیت آموزش معلم ویادگیری دانش آموزان دارد.به عنوان نمونه درکلاس های تدریسی که دراین چند سال داشتم دردرس ادبیات فارسی همیشه با چند کتاب مرجع وارد کلاس می شدم استفاده ازوسایل کمک آموزشی مثل دیتاشو –اورهد-فیلم می تواند موفقیت معلمان را درامرتدریس چندبرابرکند. ب: استفاده بهینه اززمان تدریس زمان تدریس یکی دیگر از عوامل بهبود کیفیت تدریس است بهترین زمان برای تدریس دروس درنوبت صبح مدارس است دراین زمینه مدیر هرآموزشگاهی باید برنامه دروس هرپایه ای را طوری تنظیم نماید که ازنظراستانداردیادگیری با دانش آموزان هماهنگ باشد معلم هم باید براساس تجربه های خودزمان بهینه تدریس رادرکلاس درس خودبرنامه ریزی نماید این جانب براساس روحیه دانش آموزان وعوامل محیطی زمان تدریس خودرا مشخص می کردم. ج: استفاده درست ازرسانه های آموزشی امروزه معلمانی موفق هستند که از وسایل کمک آموزشی درتدریس خود استفاده می کنند یک معلم موفق جهت تدریس خود باید دورهای آموزشی استفاده از وسایل کمک آموزشی را بگذراند تا بتواند با شیوه های علمی درست این مطالب را به دانش آموزان خود منتقل کند در طی این چند سال اخیر که کامپیوتر واینترنت وارد محیط های آموزشی ما گردیده تعداد زیادی از این دورها را به صورت ضمن خدمت طی کرده ام ودرمدارسی که از این امکانات برخوردار بوده اند روش تدریس خودرا با استفاده از این وسایل کمک آموزشی انجام می دادم به عنوان نمونه در درس ادبیات فارسی بخش شعر خوانی از نوارهای صوتی جهت دانش آموزان استفاده می کردم که خود یک نوع تنوع در روش تدریس محسوب می گردید. د: بیان روشن موضوع درس معلم باید مطالب تدریس خود را به صورت روشن وواضح برای دانش آموزان خود بیان کند دراین زمینه همکارانی موفق هستند که از طرح درس درتدریس خود استفاده می کنند.استفاده از مثال های مختلف درهردرسی به صورت گویا بیان درس را برای دانش آموزان شیرین وجذاب می نماید. ه: ارزشیابی مستمر ازدانش اموزان ارزشیابی های مستمردر هر کلاس درسی اگر با برنامه درست ومدون برگزار گردد ارزش کار معلم ودانش آموز را درامر یادگیری بالا می برد البته اگر معلمی از دانش آموزان هرروز امتحان بگیرد این روش مساله امتحان را دربین دانش آموزان لوث وبی ارزش می کند.وامتحان وارزشیابی شکل اصلی خودش را از دست می دهددراین زمینه پیشنهاد می گردد که همکاران گرامی هربخشی از کتاب درسی را براساس برنامه ریزی که ازقبل پیش بینی می کننداز دانش آموزان خود امتحان بگیرند. و: برقراری نظم وانضباط درکلاس درس یکی ازویژگی های تدریس خوب برقراری نظم وانضباط است که بایددرفضای کلاس درس حکم فرما باشداگرباسوادترین دبیر درکلاس درس حاضرشود ولی کلاس درس نظم واتضباطی نداشته باشد هیچ فایده ای ندارد پس دبیری موفق است که مطالب درسی خود را درمحیطی ارائه دهد که نظم وانضباط داشته باشد.چگونگی نظم وانضباط به شیوه هر معلمی مربوط است .
ی: ارائه درس براساس طرح درس آموزش اثربخش ،مستلزم برنامه ریزی وطراحی آموزشی است .طراحی برنامه درسی شامل تصمیم گیری درمورد عناصر برنامه وارتباط آن ها با یکدیگر است .معلم با تهیه وتنظیم طرح درس خود را موظف می سازد که برای رسیدن به هدف های از پیش تعین شده،تدریس خود را به طور نظام دار وطراحی شده اجرا کند. نگارنده داشتن طرح درس به یکی از شکل های رسمی ،غیررسمی وذهنی رابرای همه معلمان در همه ی مقاطع با ویژگی های زیرراضروری می داند.این ویژگی ها عبارتند از: 1-طرح درس باید انعطاف پذیرباشد گاهی معلم ناگزیراست خط مشی تعین شده خود را درکلاس درس تغییردهد. 2-طرح درس باید قابل اجرا،مفید وموثرباشد.یعنی متناسب با هدف ها ،محتوای درس ومتناسب با وسایل کمک آموزشی ومدت زمان کلاس باشد. 3-عناصرطرح درس باید وحدت داشته باشد.وارتباط وپیوستگی فعالیت های تعین شده حفظ شود. 4-درطرح درس بایدتنوع فعالیت های دانش آموزان درنظرگرفته شود. 5-طرح درس باید دانش آموز محورباشد. 6-ارتباط وپیوستگی مطالب جدید بامطالب قبل رعایت شود. 7-کلاس داری وکنترل کلاس را توسط معلم آسان کند. 8-طرح درس باید تفکرانتقادی وخلاقیت را دردانش اموزان تقویت کند. 9-طرح درس باید درمواجهه با اوضاع واحوال خاص قابل انعطاف باشد. 10-طرح درس بیشتر ازآن که فرایند خطی باشد بایدیک فرایند چرخه ای باشد. یا : شناخت دانش آموزان این جانب چون بیشترین تدریس را درمحل بومی خود انجام داده ام از این نظربا خصوصیات فردی وجسمی وخانوادگی دانش آموزان خود آشنایی کامل داشتم براین اساس دفتری برای دانش آموزان خود تهیه می کردم وتمام ویژگی های دانش آموزان از قبیل جسمی ،روحی روانی وحتی نام دوستان دانش آموزان را درآن دفترثبت می کردم این روش از نظر من بهترین روش برای شناخت دانش آموزان بود یکی دیگر ازراه های شناخت دانش آموزان برای هر معلمی این است که پرونده تحصیلی وتربیتی سال های گذشته دانش آموزان را مطالعه وبررسی نماید تا بتواند دانش آموزان خود را بهتر بشناسد.
روش های ایجاد انگیزه دردانش آموزان انگیزه چیست؟ زمانی که زنگ کلاس به صدا درمی آید ودانش آموزان با هدایت ناظم مدرسه وارد کلاس می شوند عموما افکاری مغشوش دارندوتاورود معلم به کلاس درباره مسایل گوناگونی با همدیگر صحبت می کنند به طوری که گاهی ممکن است متوجه ورود معلم به کلاس نشوند سلام کردن معلم وبلند شدن دانش آموزان عامل مهمی درایجاد انگیزه وآماده سازی آنان می باشد اما گاهی انجام این عمل انگیزه لازم را دردانش آموزان ایجاد نکند.انگیزه نیرویی درونی است که فرد را واداربه انجام عملی می کند .سبب وعلت هرکاری است وبه عبارتی دیگر نیروی محرکه انسان است . معلمان می توانند درهرجلسه برای ایجاد انگیزه وجلب دانش آموزان این روش هارابه کارببرند. 1-علاقه مندی معلم 2-شوخ طبعی معلم 3-استفاده ازهدف ها 4-استفاده ازتابلو 5-فعال نمودن شاگردان 6-ارائه درس ازساده به دشوار 7-بیان اهمیت درس 8-طرح سوال درطرح سوال ازدانش آموزان می توانیم ازدوروش استفاده کنیم .درروش اول ازدانش آموزی بخواهیم ازدانش آموزدیگری سوال بپرسد ودرروش دوم خود معلم از دانش آموزان سوال بپرسد. خلاقیت رادرکلاس درس چگونه به وجود آوریم یکی از درس های رشته ادبیات وعلوم انسانی درس تاریخ ادبیات ایران وجهان است چون این درس بیشتر حفظی است تدریس آن به شیوه معلم محوری کارایی لازم را ندارد.به همین دلیل بایددرشیوه تدریس آن تغییرایجاد کنیم تا دربروز خلاقیت دانش آموزان موثرباشدوذهنشان درگیراین درس شودما می توانیم این درس رابین دانش آموزان به صورت گروهی وبراساس طرح درس سالانه تقسیم کنیم که هرگروه وظیه تدریس یک درس را داشته باشند.دراین صورت معلم 1-درموردهرعصری یک توضیح کلی بیان می کند. 2-یک دانش آموزان قبل ازشروع کلاس مطالب مورد نطرراروی تخته می نویسدودروقت کلاس توضیح می دهد.3-دانش آموزان دیگر که جواب ها را به صورت کلیدی برروی کارت هانوشته اندبه دانش آموزان نشان می دهند.4-یکی از دانش آموزان باکمک دبیر کتاب هایی مربوط به همان درس را به کلاس می آورد ودرصورت امکان مقداری از آنها را می خوانند.5-دانش آموزی هم وسایل کمک آموزش فراهم می کند. مزایا این طرح را می توانیم این گونه برشماریم الف:شکوفا شدن خلاقیت دانش آموزان ب:ایجادروحیه هم فکری وتقویت هنراجتماعی ج:ایجادرقابت سالم بین دانش آموزان برای ارائه بهتردرس د:مطالب درذهن دانش آموزان ماندگاری بیشتری دارد و:دردانش آموزان اعتمادبه نفس وخودباوری ایجاد می شود. البته برای شکوفا شدن خلاقیت دانش آموزان فقط نباید به این روش اکتفا کرد.یکی دیگرازروش های ایجادخلاقیت دردرس تاریخ ادبیات این است که درصورت امکان دانش آموزان خود رابه کتابخانه مدرسه یاکتابخانه عمومی شهرببریم وتدریس این درس رادرهمان مکان انجام دهیم ازنظراینجانب که سالهای زیادی تدریس این درس رابه عهده داشتم این نکته قابل ذکراست که کتابخانه های مدارس را ازنظرکتاب ومجلات ودیگروسایل کمک آموزشی مجهزنماییم تا بتوانیم دانش آموزا ن خلاق ومبتکری درسطح مدارس کشور به وجود بیاوریم مدیریت کلاس درس مدیریت کلاس درس به مفهوم عام وکلی پیشینه ای دیرینه داردوشاید اغراق آمیز نباشد که بگوییم تاریخ آن باتاریخ تعلیم وتربیت آغازشده است از زمانی که کلاس های درس درمکتب خانه ها ومساجد برگزارمی شدمعلمان ومربیان برای آموزش وتدریس خود کلاس را براساس سلیقه وتجربه خودمدیریت می کردند مدیریت کلاس درس مجموعه ای ازبرنامه ریزی هاواقداماتی است که معلم برای تسهیل وتسریع یادگیری درکلاس انجام می دهد.مدیریت کلاس درس عبارت است از هنربه کاربردن دانش تخصصی وبهره گیری ازمهارت های کلاس داری درهدایت دانش آموزان به سوی هدف های مطلوب ومورد نیاز دانش آموزان وجامعه.
هدف های مدیریت کلاس درس اداره کردن کلاس درس، تنها برای ایجاد نطم ،بی فایده است استفاده ازفنون مدیریت هم برای ساکت کردن وآرام نگه داشتن دانش آموزان درست نیست .هدف مهم درمدیریت کلاس این است که علاوه برایجاد نظم وآرامش درکلاس درس یک محیط مثبت ،شاد داشته باشیم.
موانع مدیریت کلاس درس این موانع را می توانیم به چهار دسته تقسیم کنیم 1-علل مربوط به دانش آموزان :گاهی علت بی نظمی درکلاس مربوط به خوددانش آموزاست بیماری جسمی یا روحی دانش آموزان ،نداشتن انگیزه وعلاقه مندی برای یادگیری ،بی اعتنایی به معلم وبی اطلاعی ازقوانین مدرسه ،نداشتن برنامه مشخص مطالعه ،کم خوابی ،خستگی و.......زمینه را برای بی نظمی درکلاس ایجاد می نماید. 2-علل مربوط به معلم :شیوه تدریس نادرست وضعیت ظاهری وگفتار وکردار ،پایین بودن سطح سواد،حرکت مداوم درکلاس درس یانشستن مداوم روی صندلی یک نواخت بودن صدا وحرکات ازطرف معلم باعث بی نظمی می شود. 3-علل مربوط به فضای کلاس درس : نامناسب بودن رنک ونور کلاس وهوای اطاق ،نامناسب بودن تخته ومیزونیمکت ،تراکم بالای داش آموزان قرارگرفتن کلاس درجای پررفت وآمد،وجود تصاویروعکس های زیاد درکلاس دراین زمینه لازم به ذکر است این جانب که چندین سال معاونت دبیرستانی را عهده داربودم برای تنوع فضای کلاس جای کلاس های اول (الف) واول(ب) را درمیان سال تغییر می دادم این جابجایی علاوه برتنوع به فضای بی نظمی کمک شایانی می کرد. 4-ویژگی خانواده های دانش آموزان :دانش آموزانی که درخانوادهای بافرهنگ تربیت شده اند با دانش آموزانی که این خصیصه را ندارند اززمین تا آسمان تفاوت دارند درمدت این چند سالی که به شغل معلمی مشغول بودم بارها با این مساله درگیربودم .به عنوان نمونه مثلا درطول یک سال تحصیلی هیج برخوردی از نظر انضباطی با دانش آموزان نداشتم ولی برعکس درطول یک سال تحصیلی دیگرچندین مرتبه درگیر این مسایل بودم .چون درمحل بومی خودتدریس ویا معاون بودم وازنزدیک خانواده ها را می شناختم علت اصلی این مساله بی نظمی رابیشتر مربوط به تربیت خانوادگی و فرهنگ حاکم بر خانواده ها ودانش آموزان آن ها می دانستم.
سبک های مدیریت کلاس مدیریت کلاس درس ،دارای الگوها وسبک های متفاوتی است ومعلم می تواندبا توجه به هدف های آموزشی وپرورشی وشناخت فراگیران ،فضای کلاس درس و......سبک های مختلفی را ایجاد کند.به طور کلی سبک های مدیریت کلاس را به سه نوع تقسیم می کنند. الف :مدیریت مبتنی بردموکراسی: این روش بهترین روش اداره کلاس است ودر آن دانش آموزان ،دارای پیشرفت تحصیلی بالا هستند. ب:مدیریت مبتنی برعدم دخالت : این روش پسندیده نیست چون هدف های معلم در این الگو مشخص نیست .دانش آموزان در این روش آزادندوهرکاری که خواستند انجام می هند. ج:مدیریت استبدادی : دراین روش معلم دانش آموزان را شدیدا کنترل می کند دانش آموزان اجازه سوال کردن ندارندوتما م تصمیمات برعهده معلم است .
اهمیت اولین جلسه کلاس درس در اولین جلسه تدریس وقتی وارد کلاس درس شدید پس از نام خدا وسلام واحوال پرسی با مهربانی وخوشرویی ،خودتان را معرفی کنیددر صورت لزوم نام ونام خانوادگی ومدرک ورشته تحصیلی خودرا روی تخته بنویسید. یک شروع خوب می تواند جلوی بسیاری از بی نظمی ها ومشکلات پیش بینی نشده را بگیردبهتر است در آغاز به صورت رسمی با دانش آموزان برخورد نماییدوبعد برای شناخت هرچه بیشترآنها صمیمی تر شوید.یک روش ساده ولی بسیار سودمند برای کلاس داری موفق این است که اسامی دانش آموزان را درهمان جلسات اولیه حفظ کنیم این کارباعث می شود که دانش آموزان شما را معلمی با هوش تلقی می کنندوقتی دانش آموزی با نام صدا زده می شود یک پیوند عاطفی ایجاد می شود ودانش آموز نمی تواند نظم کلاس را به هم بریزدهمچنین این کار باعث می شود قدرت تمزکز معلم درکلاس بیشترشود.
تجربه های شخصی جهت حفظ کردن اسامی دانش آموزان 1-از دانش آموزان بخواهیدکه هرکدام به طور انفرادی خود را معرفی کنند. 2-وقتی دانش آموزان خود را معرفی می کنند به چیز دیگری فکر نکنید وبا صدای بلند اسم دانش آموز را تکرارکنید 3-دراین مرحله تصویر سازی کنید یعنی نام دانش آموز رابا فردی که می شناسیدبه تصویر بکشید 4-از شاگردان بخواهید که پای تخته بیایندورو به شاگردان بایستند وخودرا معرفی نمایند 5-مسابقه ای ترتیب دهید تا هر دانش آموزکه تعداد بیشتری از هم کلاسی های خودرا به اسم بشناسد مورد تشویق کلاس قرار بگیرد. تعیین قوانین کلاس قوانین کلاس نقش مهمی درکمک به تعیین وضعیت کلاس درجهت کنترل وتسلط معلم ایفا می کنند واگردرابتدا تعیین نشوند،دانش آموزان موقعیت کلاس درس را به سود خود ونارضایتی معلم تعیین خواهند نمود.بنابراین معلم در ابتدای سال تحصیلی وقبل از ورود به کلاس درس قوانین ومقررات خاصی را با توجه به تجربیات گذشته خود واطلاعاتی که از دانش آموزان به دست می آورد فهرست کندالبته این قوانین ومقررات نباید بسیارزیاد باشد که سبب محدویت یادگیری دانش آموزان شود.
فهرستی از قوانین ومقررات کلاس درس -به موقع درکلاس درس حاضرشوند -با آمادگی قبلی در کلاس درس حاضرشوید -نظم وانضباط کلاس رارعایت کنید -با نظم وترتیب وآرام از کلاس درس خارج شوید -قبل از حرف زدن اجازه بگیرید
تجارب پرورشی چگونه می توانیم دانش آموزان خود را به خواندن نماز جماعت در مدرسه ترغیب نماییم ابتدا این سوال مطرح می شود که چرا دانش آموزان با اکراه در نمازجماعت مدرسه حاضرمی شوند درصورتی که همین دانش آموزان نماز خودرا به صورت فردا در منزل خود می خوانند عوامل مختلفی در این مساله وجود دارد که با راه حل آن ها می توانیم این مشکل را برطرف کنیم راه حل ها وپیشنهادات 1-دعوت از اولیا ی دانش آموزان درچندین جلسه پیاپی 2-کمک از همکاران وشرکت آن ها همراه با دانش آموزان در نمازجماعت مدرسه 3-وجود یک امام جماعت در مدرسه که درهمان مدرسه با دانش آموزان کلاس داشته باشد 4-به وجود آوردن محیطی مناسب ونشاط آور در نماز خانه مدرسه 5-توجه مدیر مدرسه ومربی پرورشی وسایر همکاران آموزشی به مساله برگزاری نمازجماعت 6-تبیین وبیان جایگاه اهمیت نماز جماعت در مدرسه توسط مدیر وهمه کارکنان مدرسه 7-شرکت کردن کارکنان مدرسه همراه بادانش آموزان درنماز جماعت مسجد نزدیک مدرسه 8-تشویق ودادن جایزه به دانش آموزانی که درنمازجماعت مدرسه حاضرمی شوند. تجربه شخصی اینجانب درطول این چند سالی که هم دبیر بودم یا مسولیت دیگری داشتم دررابطه با مساله نماز جماعت این بود که در بعضی از مواقع چه در عین تدریس در کلاس درس یا مراسم صبحگاهی یا جلسه انجمن اولیا ومربیان روی این مساله تاکید فراوانی داشتم در ابتد ا استخدام خود که در یکی از روستاهای شهرستان سمیرم به تدریس مشغول بودم برگزاری نماز جماعت با وجود نبودن نماز خانه وهوای سرد هرروز درمدرسه برگزار می گردید دربرگزاری نماز جماعت همه عوامل مدرسه باید حضور داشته باشند یک مربی پرورشی یا یک مدیریا یک معاون به تنهایی نمی تواند این امر مهم را در مدرسه انجام دهد.درپایان این نوشته مختصر که گوشه ای از فعالیت های ناچیز این جانب در زمینه آموزشی وپرورشی است از همه همکاران محترم درخواست عاجزانه دارم که برای مساله تعلیم وتربیت ارزش خاصی قائل باشند واز نظرات وتجربیات همکاران با تجربه استفاده کنند.
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 23:10 ] [ ح ]
تاريخچه مكتب ودبستان در طالخونچهتا آنجا كه به ياد دارم و آ نچه كه از پدرم(محمد نيازي ) يكي از معلمين ومدرسين دبستان بهرام كه در سالهاي اوليه تاسيس آ ن در دبستان مذكور به شغل شريف معلمي مشغول بوده شنيده ام كار تعليم و تربيت در اين ديار كه مردماني باهوش و علاقه مند به علم وادب وفرهنگ دارد مثل ديگر نقاط اين ميهن كهن از محلي بنام مكتب خانه شروع ميشود. در مورد تاسيس اولين مكتب در شهر طالخونچه( طالخوني) اطلاعات دقيقي در دسترس نيست و پيرمردان و معمرين چيزي بيشتر از آنچه ذيلا مسطور مي گردد نمي دانند ولي آنچه را كه از قول بسياري از اهالي شهر شنيده ام اولين مكتب در قلعه بالاتشكيل شده قلعه بالايي كه تخريب شده و با سنگ و آجر وآ هن بناهاي جديد بر اساس خاطرات آ ن ساخته شده است. ميرزا مظفر را بيشتر معمرين شهر مي شناسند او در منزل خود اقدام به تشكيل كلاس مكتب مي نمايد و تعداد انگشت شماري از جوانان آبادي جهت يادگيري سوادخواندن و نوشتن در آ ن محل حاضر مي شوند.هر دانش آموز لوحي حلبي و قلم و دواتي را همراه خود به مكتب مي برد.و ميرزا با وسواسي كه در ياد گيري خط خوش داشته به بچه هاي دختر و پسرسر مشق مي داده وبعد از يادگيري الفباي فارسي و خواندن و نوشتن ابتدا قرآن وسپس كتابهاي معتبري چون ديوان حافظ و بوستان و گلستان سعدي را مي خوانده اند. فرزند ميرزا مظفر ميرزا عطا هم مثل پدر خطي خوش داشته شعر مي سرود ه وبا يك قيچي سر كج كه هميشه داشت وبا تا كردن كاغذ هاي زر ورق سيگارهاي آن زمان باغ و بوستاني مي ساخت ديدني وچشم نواز اين كار دستي ميرزا عطا را برخي از اهالي طالخونچه كه با او رفت آمد ودوستي داشتند در درون قابي زينت ديوار وطاقچه ساخته و يا دربين صفحات كتابي به عنوان يادگاري جالب وماندني نگهداري مي كنند . مر حوم ملا حسين شريعتي هم مكتبي داشته و كلاس هاي آن در منزل خودشان تشكيل مي شد و اكنون تعداد اند كي از شاگردان او در قيد حيات هستندو بقيه چهره در نقاب خاك كشيد ه انددرس خواندن در مكتب تا سا ل 1303ادامه مي يابد.و درآ ن سال به همت اداره فرهنگ شهر ضا وپي گيري اهالي اولين دبستان در باغ كوچك محمد تقي خان ياوري تشكيل مي گرددو به نام فرزندش سرهنگ بهرام ياوري نامگذاري مي گردد. به اين ترتيب مكتب قديم با آن چوب و فلك هاي خوفناكش جاي خود را به دبستان مي دهد دبستان بهرام با مديراني چون مرحوم آقاي كمال هاشمي (مدير مدرسه )وآموزگاراني كه هم در مكتب وهم از اين دبستان درس خوانده وبعد از گرفتن تصديق ششم ابتدايي روانه اصفهان شده ودر مدارس اقدسيه وفرهگ ادامه تحصيل داده وبه اخذ سيكل (سوم دبيرستان )وديپلم نايل شده اند وبه ديار خود بر مي گردند تادرلباس آموزگاري آموخته هاي خود را به شاگردان تشنه علم ودانش ولايت خود بياموزند . معلمين اين دبستان كه چندين بار تغيير محل داده و اكنون در محل فعلي و بنام دبستان امام سجاد(ع) به فعاليت خود ادامه مي دهند.كلاسهاي درسش كه از اول دبستان تا ششم دبستان بوده است با حضور مديران ومعلماني چون آقاي ناطقي و محمد صادق ؛ خسرو و علي رحيميان ؛ امير هوشنگ قاضي زاده ؛ ابراهيم خان ياوري؛ محمد نيازي؛ سر شوق شيدا و ايرج قضاوت تشكيل مي گرددو تشنگان دانش را با انضباطي خاص و ميل و رغبتي صادقانه سيراب مي نمايد. بسياري از شاگردان ديروز دبستان امروز در مناصب دولتي و غير دولتي مشغول خدمت به ايران و ايراني هستند. بسياري از معلمان سال هاي اول تاسيس دبستان چهره در نقاب خاك كشيده اندو جوانان دانش پژوه آن روزگاراكنون عصاي پيري به دست گرفته و خاطرات آن زمان را برايمان بازگو مي نمايند. لازم به ذكر است كه مرحوم آشيخ محمد رضا پدر جناب آ قاي دكتر محمد جواد شريعت( كه چندين سال در دانشگاه اصفهان و دانشگاهاي آزاد استان به تدريس ادبيات فارسي مشغول بوده) و اكنون بازنشسته شده اند در منزل خود مكتبي داشته ومشغول به خدمت به افراد دوستار دانش در ديار خود بوده اند. دبستان بهرام از باغچه ي محمد تقي خان ياوري در منازلي مثل منزل جد مادري علامي ها خانه ي جنب قلعه حاج اقا كاظمي ؛ در منزل قديمي محمد نيازي روبروي خانه ي حكيم موسي تغيير مكان مي دهد و سر انجام در محل فعلي ثابت و برقرار جشن هشتادمين سال تاسيس خود را جشن مي گيرد. ديدار دوستان و همكلاسيهاي قديم دبستان بهرام سابق در اين جلسه باعث شادي و خرسندي شركت كنندگان در جشن گرديدو لازم است از برگزار كنندگان آن صميمانه تشكر و قدر داني نمايم. در مراسم جشن هشتادمين سال تاسيس مدرسه مصاحبه با آقاي علي رحيميان را ديديم ايشان تمام طول خدمتشان را در اين مدرسه بودندو صادقانه به اهل ادب و فرهنگ خدمت نمودند.مرحوم علي رحيميان شاهنامه ي فردوسي را چكيده فرهنگ؛ اخلاق وادب ايراني مي دانستندو به خواندن آن علاقه ي بسيار داشت و خواندن آنرا به جوانان توصيه مي كرد. چه اعتقاد داشت حب وطن؛رسم جوانمردي؛پرهيز از گناه؛دوري از شر وبدي؛و ورزش وداشتن آمادگي جسماني رابه انسان القا مي كتد. ايشان بسياري از اشعار شاهنامه را حفظ بودند و در محاورات روزمره و هنگام نصيحت فرزندان خود و دانش آ موزان از اين اشعار استفاده مي نمودند. روحشان شاد و ياد وخاطره تمام آن معلمان صديق و زحمت كش جاودانه گرامي باد. در خاتمه لازم است از زحمات مرحوم استاد خسرو كارگر؛آقايان علامي ؛ نيازي ؛ سقايي و ديگر عزيزان فرهنگي اين آب و خاك تشكر و قدر داني نموده وبراي آنان كه از ميان ما رفته اند طلب مغفرت و آمرزش نموده و براي آنان كه اكنون مشغول خدمت هستند سلامت و سعادت و شوق خدمت آرزو نمائيم. هشت ده ساله اين دبستان شد جهل مغلوب و علم و ايمان شد اين بنابرقرار و جاويد است گر چه عمر بشر شتابان شد نام بهرام روزگاري چند نقش سر در نماي ايوان شد نویسنده مطالب حمید نیازی [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 21:20 ] [ ح ]
(بسم الله الرحمن الرحيم) زندگینامه
رودکی، ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان است. سیری در آثار کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است. ویژگی سخن سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد. نمونه اشعار زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
کلیله و دمنه رودکی مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند. دراواسط قرن 3 هجری قمری در آن هنگام که مبارزه ی 200 ساله ی سیاسی و آزادی خواهی مردم تاجیک و در مردمان ماوراءالنهرخراسان بود در یکی شهرهای خوش آب و هوا وخوش منظره کوهستانی رودک پنج رود، در یک روز بهار که همه جا پر از گل و نسیم بهاری کودکی به نام عبدالله، جعفر بن محمّد تولد یافت که به سال 206 هجری قمری بود. __________________
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 21:9 ] [ ح ]
|
||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||